عکس از آرماتور بندی و پایل پلاگ

در عکسهای زیر می توانید نحوه پایل پلاگ در داخل فونداسیون را مشاهده نمائید

 

در صورتی که قادر به مشاهده تصاویر نیستید آنرا از اینجا دانلود نمائید.

 

 www.construction.blogfa.com:منبع

شهرکی در بالای یک مرکز خرید

در محلی که زندگی می کنم یک مرکز خرید بزرگ قرار دارد که بر روی این مرکز خرید و در واقع در طبقه هفتم یک شهرک زیبا ساخته شده است. دسترسی به شهرک از طریق پارکینگ طبقاتی خودرو متعلق به مرکز خرید می باشد. عکس آنرا می توانید در زیر ببینید:(برای دیدن عکس با وضوح بالاتر آنرا از لینک انتهای پست دانلود نمائید)

 

دانلود عکس

 www.construction.blogfa.com:منبع

عکسهایی از یک مرکز خرید در جاکارتا

عکسهایی از یک مرکز خرید در حال ساخت واقع در جاکارتا

 

برای دانلود همه عکسهای مربوطه اینجا کلیک نمائید

www.construction.blogfa.com:منبع

چند نما از مجتمع مسکونی concord در جاکارتا

مجتمع مسکونی Concord در جاکارتا

Site Area :4,455 square metres
Gross Floor Area: 29,200 square metres
Building Height (metres) :120
Building Height (storeys) :26–36 (plus two basements)

www.construction.blogfa.com:منبع 

بايدها و نبايدهاي آپارتمان نشيني

نزديك به سه دهه است كه آپارتمان نشيني با همه محاسن و معايبي كه دارد در كشور ما متداول گرديده است. ازدياد جمعيت، كمبود زمين براي احداث خانه‌هاي تك واحدي، امنيت بيشتر در مجتمع‌هاي مسكوني، توان مالي شهروندان و بسياري دلايل ديگر از عواملي به شمار مي‌روند كه بر توسعه آپارتمان نشيني تاثير مستقيم مي‌گذارند. سكونت در مجتمع‌هاي مسكوني و زندگي تنگاتنگ با ديگر شهروندان و بسياري دلايل ديگر از عواملي به شمار مي‌روند كه بر توسعه آپارتمان نشيني تاثير مستقيم مي‌گذارند. سكونت در مجتمع‌هاي مسكوني و زندگي تنگاتنگ با ديگر شهروندان به هر يك از اين دلايل، ادبيات و فرهنگ خاصي مي‌طلبد كه عدم آشنايي و رعايت آنها موجب بروز كدورت‌ها و اختلاف‌هاي فراوان بين ساكنين مي‌گردد. البته يكي از علت‌هاي بروز اين اختلاف‌ها، ناآشنايي برخي از ساكنين با حقوق و تكاليفشان است. لذا در اين مختصر تلاش مي‌گردد كه عمده ترين مقررات مربوط به آپارتمان نشيني توضيح داده شوند. با اين اميد كه در سايه افزايش دانش حقوقي شهروندان، زمينه همزيستي مسالمت اميز هر چه بيشتر بين آنها فراهم گردد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

CV یک دکتر معماری

در فایل زیر می توانید CV حرفه ای یک دکتر معماری را مشاهده نمائید



مشاهده فایل

 

منبع:http://construction.blogfa.com

شهري زیر زمینی و شگفت انگیز در جزیره کیش

يك شهر زیرزمینی و شگفت انگیز درجزیره کیش با قدمت تاریخی ۲۵۰۰ سال وجود دارد كه قبلا آب شیرین قابل شرب ساکنان اين جزیره را تاْمین می کرده است. شهر کاریز در ارتفاع ۱۶متری زیر زمین قرار دارد. سقف آن ۸ متر ارتفاع و پر از سنگواره، صدف و مرجانهایی است که با نظر کارشناسی ۲۷۰ تا ۵۷۰ میلیون سال قدمت دارد و تک تک آنها شناسایی و دارای شناسنامه رسمی میباشد.

جریان داشتن آب در کانال‌های 15 رشته قنات قدیمی هوای این شهر را در زیر زمین بسیار خنک میکند

نسخه 2010 و معروف نرم افزار اتوکد Autodesk AutoCAD 2010

نسخه جدید معروف ترین و قوی ترین نرم افزار نقشه کشی Autodesk AutoCAD 2010

نسخه ای جدید غول نرم افزاری کمپانی Autodesk عرضه شد. ورژن شما را شگفت زده می کند نه بخاطر ابزارهای جدید بلکه بیشتر به خاطر ظاهر جدیدش که در واقع برگرفته از ظاهر ورژنهای جدید Microsoft Office است. در واقع در اولین برخورد با این ورژن مطمئنا کمی به دنبال منوهای کلاسیک خواهید گشت که مانند Microsoft Office شما را گیج خواهد کرد. سایر موارد که نسبت به ورژن های قبلی تغییر کرده است عبارتند از:
Quick Properties
Quick View Drawings
Quick View Layouts
Layer Properties Manager
Action Recorder
....

برخی از قابلیت های نرم افزار :

- افزیش کارایی های نرم افزار که به شما امکان خلق و ویرایش طرح هایتان را با انطعاف پذیری بسیار بالاتری می دهد و بسیاری از تنظیمات دورنی طرح را به صورت خودکار میزان کرده و انجام می دهد
- افزوده شدن بخش چند Text Command به صورت Multi-Line یا چندین خط بوده
- افزوده شدن قابلیت جدیدی تحت عنوان 2D Drafting and Annotation برای آن دسته از کاربرانی که از نسخه های قدیمی تر و چندین سال گذشته اتوکد وارد محیط این نرم افزار می شوند، برایشنا آسان تر و آشنا تر جلوه دهد
- قابلیت های دو بعدی بسیار متعدد
- بهره گیری از فرمت DGN نرم افزار Microstation و تبدیل این دو فرمت به یکدیگر!
- قابلیت جدید ترکیب چارت های Excel و Autocad به یکدیگر و خلق یک چارت یا Table نهایی در محیط اتوکد
- مدیریت بسیار خوب بر روی انواع لایه ها در محیط این نرم افزار و بخش Layer Properties
- بهبود کیفی طرح های سه بعدی متنی و گرافیکی

حجم 1.28 گیگابایت
دانلود : لینک غیرمستقیم Rapidshare (نسخه 32 بیت)  -  حجم هر لینک تقریبا 50 مگابایت

http://rapidshare.com/files/212856462/cyg-acad.r00
http://rapidshare.com/files/212856668/cyg-acad.r01
http://rapidshare.com/files/212856453/cyg-acad.r02
http://rapidshare.com/files/212856616/cyg-acad.r03
http://rapidshare.com/files/212856531/cyg-acad.r04
http://rapidshare.com/files/212856438/cyg-acad.r05
http://rapidshare.com/files/212857027/cyg-acad.r06
http://rapidshare.com/files/212856595/cyg-acad.r07
http://rapidshare.com/files/212856502/cyg-acad.r08
http://rapidshare.com/files/212856516/cyg-acad.r09
http://rapidshare.com/files/212856441/cyg-acad.r10
http://rapidshare.com/files/212856605/cyg-acad.r11
http://rapidshare.com/files/212856466/cyg-acad.r12
http://rapidshare.com/files/212856575/cyg-acad.r13
http://rapidshare.com/files/212856556/cyg-acad.r14
http://rapidshare.com/files/212856600/cyg-acad.r15
http://rapidshare.com/files/212856454/cyg-acad.r16
http://rapidshare.com/files/212856614/cyg-acad.r17
http://rapidshare.com/files/212856526/cyg-acad.r18
http://rapidshare.com/files/212856387/cyg-acad.r19
http://rapidshare.com/files/212856567/cyg-acad.r20
http://rapidshare.com/files/212856503/cyg-acad.r21
http://rapidshare.com/files/212856478/cyg-acad.r22
http://rapidshare.com/files/212856483/cyg-acad.r23
http://rapidshare.com/files/212856420/cyg-acad.r24
http://rapidshare.com/files/212856558/cyg-acad.r25
http://rapidshare.com/files/212856281/cyg-acad.r26
http://rapidshare.com/files/212856534/cyg-acad.rar

 

فیلم آموزشی اتوکد 2009

Lynda.com AutoCAD 2009 Essential Training | 420 MB


AutoCAD 2009 sports cutting-edge features and a brand new interface, making it the perfect opportunity for those with no prior drafting experience to learn AutoCAD from the ground up. In AutoCAD 2009 Essential Training, Jeff Bartels gives a thorough explanation of the interface and explains the commands in the same order they would be encountered in a typical workflow. He discusses each concept using simple line work, and then applies it to a real-world example. The course is "industry neutral," meaning the skills and techniques can be applied to any drafting discipline: architectural, mechanical, civil, or design. Example files accompany the course

دریافت به صورت لینک مستقیم :

http://30vil.ir/images/stories/Film/LearnAutocad2009/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part1.rar
http://30vil.ir/images/stories/Film/LearnAutocad2009/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part2.rar
http://30vil.ir/images/stories/Film/LearnAutocad2009/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part3.rar
http://30vil.ir/images/stories/Film/LearnAutocad2009/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part4.rar
http://30vil.ir/images/stories/Film/LearnAutocad2009/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part5.rar

لینک غیر مستقیم از سرور رپیدشیر :

 http://rapidshare.com/files/204936633/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part1.rar
http://rapidshare.com/files/204936321/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part2.rar
http://rapidshare.com/files/204935792/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part3.rar
http://rapidshare.com/files/204940754/Lynda.AutoCAD2009-www.30vil.ir.part4.rar


بدون پسورد


 

موارد عمومی لازم در نقشه های سازه


1. تایتل نقشه ها طبق تایتل تنظیم شده شده توسط سازمان که در ابتدای تشکیل پرونده به متقاضی تحویل داده می شود، ارائه شود و کلیه اطلاعات خواسته شده در تایتل درج گردد. توجه شود که تایتل نقشه ها برای شیت اول با تایتل بقیه شیتها متفاوت است.

2. محل و ابعاد درز انقطاع، در کلیه پلانها نشان داده شود.  حداقل عرض درز انقطاع طبق بند 6-7-1-3-4 از مرز زمین مجاور برابر 005/0 ارتفاع طبقه از تراز پایه در نظر گرفته شود. برای ساختمانهای با اهمیت "خیلی زیاد" و "زیاد" و یا درسایر ساختمانهای با هشت طبقه و بیشتر، حداقل عرض درز انقطاع از مرز زمین مجاور برابر نصف حاصلضرب تغییر مکان جانبی طرح طبقه در ضریب رفتار R در نظر گرفته شود.

3. نقشه سازه نگهبان باید طبق نتایج گزارش مکانیک خاک، بر مبنای نشریه وزارت مسکن برای طراحی سازه های نگهبان تهیه شود. نقشه سازه نگهبان باید شامل پلان، مقاطع، خرپا، شمع (در صورت نیاز) و جزئیات اتصال آنها باشد. پی مربوط به خرپا نیز با جزئیات کامل باید ارائه گردد. جزئیات پارمترهای طراحی سازه نگهبان و نحوه انتخاب خرپای مربوطه در دفترچه محاسبات ذکر شود. اگر ارتفاع خرپای مورد نیاز بیشتر از 16 متر باشد، باید طراحی خرپا بر مبنای روابط ارائه شده در کتاب اصول گودبرداری و سازه های نگهبان در دفترچه محاسبات ذکر گردد یا از روشهای دیگر برای پایداری گود، با ذکر ریز محاسبات در دفترچه محاسبات استفاده شود.

4. حداقل عمق چاله آسانسور از اولین تراز توقف باید طبق ضوابط پیوست 2 مبحث پانزدهم تعیین شود به هر حال این عمق نباید کمتر از 4/1 متر در نظر گرفته شود.

5. جهت اجرای قاب فلزی آسانسوردر سازه های بتنی، ورقهای مدفون در بتن در چهار گوشه کف چاله آسانسور و پیرامون بازشوی آسانسور در طبقات پیش بینی شود.

6. هماهنگی نقشه های سازه (و فایلهای مدل کامپیوتری سازه) با معماری باید به دقت کنترل گردد. در این مرحله باید هماهنگی کامل بین تعداد، شماره بندی و فواصل محورهای نقشه سازه و فایلهای مدل کامپیوتری سازه با محورهای نقشه معماری مد نظر قرار گیرد. همچنین ترازهای طبقات، محل بازشو ها و نورگیرها، عرض درز انقطاع، شکل، ابعاد و تراز خرپشته و اتاق کنترل آسانسور، محل و نحوه ارتباط پله ها و رامپ پارکینگ ها در نقشه های سازه و فایلهای مدل کامپیوتری سازه و معماری  باید هماهنگ باشد.

7. در صورتی که ارتفاع خاک پشت دیوار زیرزمین بیش از 0/3 متر باشد، باید از دیوار حائل بتنی برای تحمل فشار خاک استفاده شود. برای ارتفاع کمتر از 0/3 متر، می توان از دیوار آجری 35 سانتیمتری استفاده نمود. به هر حال در صورتی که ساختمان دارای بیش از یک طبقه زیرزمین باشد، دیوار آجری 35 سانتیمتری فقط در زیرزمین نخست مجاز است و در طبقات زیر آن باید از دیوار بتنی مناسب استفاده شود. محاسبات مربوط به فشار فعال استاتیکی و دینامیکی خاک باید در فایل سازه و طراحی دیوارها در نظر گرفته شود. توجه شود که در نرم افزار ETABS طراحی دیوار فقط برای خمش در جهت قوی دیوار انجام می شود و طراحی برای خمش حول ضخامت دیوار (ناشی از فشار خاک) باید به صورت دستی در دفترچه محاسبات انجام گیرد.

8. در سازه های با سیستم باربر جانبی قاب خمشی برای آنکه جداگرهای میانقاب مانعی برای حرکت قابها ایجاد نکنند، جزئیات مناسب در نقشه های سازه ارائه شود. شکل کلی زیر به عنوان راهنما ارائه می شود.

9. در نقشه های تیرریزی طبقات، در محلهای تغییر تراز نظیر رمپ پارکینگها یا اختلاف تراز سطوح، مقاطع طولی و عرضی کافی جهت روشن شدن نحوه تیرریزی ارائه گردد. در ساختمانهایی که معماری آنها به صورت دوبلکس است، نمای محل تغییر تراز در کل ارتفاع سازه رسم شده و تراز کلیه تیرها به وضوح مشخص شود.

10. برای دقت و وضوح بیشتر نقشه ها و انجام پیش بینی های لازم در تیرریزی سقفها، پس از نهایی شدن بازشوهای مربوط به برق و تاسیسات، این بازشوها بر روی نقشه سازه نیز نشان داده شوند. برای بازشوهای بزرگ، در پلان تیرریزی تیرهای پیرامونی لازم اضافه شود. برای بازشوهای کوچک، جزئیات تیپ جهت اجرای سقف ارائه گردد.

11. در محل اجرای کلیه پله ها، اعم از ورودی های ساختمان و ارتباط طبقات، نحوه اجرای سازه در پلان مربوطه مشخص شود و جزئیات لازم ارائه گردد. نحوه اجرای تیرهای تکیه گاهی پاگردهای میان طبقه و انتقال بار آنها به ستونها باید کاملا مشخص باشد. این موضوع به خصوص در مورد پله های دارای بیش از دو بازوی پله، باید مد نظر قرار گیرد.

12. در پلانهایی که دارای اختلاف تراز هستند، در پلان قالب بندی مرز ترازهای مجاور با خط ضخیم کاملا مشخص شود و محدوده هر تراز با یک نوع هاشور مشخص گردد.

13. برای اتاق کنترل آسانسور در تراز بالای بام، فضای کافی در نقشه های سازه (که باید در نقشه معماری نیز پیش بینی شده باشد) در نظر گرفته شده و جزئیات اجرای سقف و ستونهای مربوطه ارائه گردد.

14. در صورت وجود استخر در ساختمان، آرماتور گذاری کف و دیواره آن ارائه گردد.

15.طبق ضوابط نشریه شماره 94 معاونت برنامه ریزی ریاست جمهوری، در سقفهای تیرچه بلوک برای بار زنده کمتر از ۳۵۰ کیلوگرم بر متر مربع  و دهانه کمتر از 4 متر کلاف میانی لازم نیست. برای دهانه بیشتر از 4 متر، یک کلاف میانی و در دهانه  های 4 تا 7 متر، دو کلاف عرضی در یک سوم های دهانه تیرچه باید پیش بینی گردد. در مورد دهانه های بیش از 7 متر لازم است سه کلاف عرضی در یک چهارم های دهانه تیرچه ها در نظر گرفته شود. در ضمن در دهانه های بیش از 7 متر باید حتما از تیرچه دوبل استفاده شود.

 16. در سقفهای تیرچه بلوک یا دیوارهای جداکننده، در صورت استفاده از بلوک هایی از مواد پلی استایرن، در توضیحات نقشه ها ذکر شود که جنس این بلوک ها باید مورد تایید مرکز تحقیقات مسکن باشد. در ضمن متن زیر که برگرفته از ضوابط فنی اعلام شده توسط مرکز تحقیقات مسکن است در نقشه ها درج شود:

"از آنجا که دیوارهای بین واحدهای مستقل (مانند دیوار بین آپارتمانهای مسکونی یا واحدهای تجاری، اداری مستقل و غیره) در هر ساختمان باید دارای مقاومت در برابر آتش باشند، در این محل ها باید بلوک های پلی استایرن قطع شده و دیوارها تا زیر سقف سازه ای (یعنی زیر تیرچه یا بتن) امتداد داشته باشند یا به طور مناسب از مصالح حریق بند استفاده شود، به گونه ای که بلوک های پلی استایرن در این قسمتها بین دو واحد مجاور پیوستگی نداشته باشند و از گسترش هر گونه حریق احتمالی بین دو فضایی که به وسیله دیوار مقاوم در برابر آتش از یکدیگر جدا شده اند، جلوگیری گردد. برش و حذف پلی استایرن در این قسمت ها می تواند به دو روش زیر صورت گیرد:

·         پس از بتن ریزی و پیش از رابیتس بندی مورد نیاز برای سقف

·        در نظر گرفتن تمهیداتی در قالب بندی سقف، پیش از بتن ریزی"

علاوه بر موارد فوق، طبق اعلام مرکز تحقیقات مسکن اتصال مستقیم نازک کاری به بلوک پلی استایرن ممنوع است و باید برای نازک کاری سقف، از سقف کاذب با اتصال مکانیکی به سقف سازه ای استفاده شود و حداقل 5/1 سانتیمتر اندود گچی بر روی سقف کاذب اجرا شود. به این منظور یک نمونه جزئیات مورد تایید این مرکز در شکل زیر به عنوان راهنما  ارائه میشود: 

 17. در صورت نصب هرگونه تجهیزات در ارتباط با تاسیسات برق و مکانیک نظیر چیلرها، منابع آب، دیزل ژنراتور، فن ها، برج های خنک کن، پمپ ها و .... بر روی بام یا هر سقف سازه ای دیگر، بارهای استاتیکی و دینامیکی ناشی از کارکرد تجهیزات یا ارتعاشات زلزله در طراحی سازه در نظر گرفته شود و در نقشه های سازه جزئیات لازم برای محل نصب این تجهیزات پیش بینی شود.

18. در صورتی که عبور بزرگترین دستگاه تاسیسات مکانیک و برق نظیر چیلر، منابع کویل دار، دیزل ژنراتور و .... از دربهای ساختمان (مسیر ورودی ساختمان تا داخل فضای مورد نظر برای نصب دستگاه) امکان پذیر نباشد، باید در نقشه های سازه برای فضای مورد نظر برای نصب دستگاه، سقفی پیش بینی شود که امکان جابجایی آن در زمان نصب و یا تعمیرات احتمالی وجود داشته باشد. معمولا استفاده از سقف متشکل از تیرچه های فلزی (با اتصالات پیچی) و ورق فولادی برای پوشش سقف مناسب خواهد بود.

 19. مطابق شکل زیر باید جهت جلوگیری از شانه گیر شدن مسیر تردد در راه پله با توجه به الزامات معماری، حداقل فاصله بین تیرهای سازه در طرفین پله ها به میزان 240 سانتیمتر رعایت شود.

 20. در سازه های بتنی در ترسیم پلانهای قالب بندی (تیرریزی طبقات) توجه شود که فقط خطوط پیرامون پلان و خطوطی که در لبه بازشو قرار دارند به صورت خط پیوسته دیده شوند و خطوط دیگر مربوط به تیرها، به علت قرار گرفتن در پشت دال باید به صورت خط چین نشان داده شوند.

 

ساختمان هائي كه انگار ذوب ميشوند

ضوابط شهرداری در طراحی معماری

ضوابط شهرداری و نکات مهم در طراحی معماری

قرارگیری یک پارکینگ حداقل دهانه 2.5 متر
قرارگیری دو پارکینگ کنار هم حداقل دهانه 4.5 متر
قرارگیری سه پارکینگ کنار هم حداقل دهانه 7 متر
طول مورد نیاز جهت پارکینگ 5 متر
حداقل فضای یک پارکینگ 2.5*5 متر
شعاع گردش یا طول مورد نظر جهت مانور 5 متر
حداقل عرض در ورودی پارکینگ 3 متر
عرض رمپ یکطرفه 3 متر و دوطرفه 6 متر
عرض رمپ قوسی یکطرفه 3.65 متر و دوطرفه 7 متر
شعاع داخلی مسیر گردش در کلیه پارکینگ ها 4.57 متر است.
شیب رمپ پارکینگ 15 درصد
هر واحد بالای 100 متر در طبقه اول و دوم به یک پارکینگ نیاز دارد.
واحد مسکونی کوچکتر از 150 متر یک پارکینگ -150 تا 200 متر 1.5 پارکینگ - بیش از 200 متر دو پارکینگ
همچنین درصورتی که تعداد واحد فرد باشد یک واحد از پارکینگ معاف است.

حداکثر ارتفاع مفید واحد مسکونی 2.90 متر
حداکثر ارتفاع پارکینگ 2.20 متر
حداکثر ارتفاع مفید پیلوت 2.40 متر
حداکثر ارتفاع زیرزمین 2.20 متر
حداکثر ارتفاع مفید واحد تجاری 4.50 متر
حداقل ارتفاع مفید ورودی پارکینگ 1.80 متر
ارتفاع مفید خرپشته 2.20 متر
ارتفاع نورگیری در زیرزمین حداکثر 90 سانتی متر

حداقل سطح پنجره نباید از یک پنجم سطح فضا کمتر باشد.
حداقل عرض حیات خلوت اگر سرتاسری باشد 2 متر و اگر سرتاسری نباشد 3 متر

احداث پیش آمدگی یا بالکن  در گذر 12 تا 20 متر 80 سانتی متر و در گذر بالای 20 متر 120 سانتی متر مجاز است.ارتفای این پیش آمدگی از زیر آن تا روی خیابان 3.50 متر

حداقل عرض آشپزخانه و اتاق خواب 2.50 متر - نشیمن 3.00 متر - پاگرد 1.20 متر

نورگیری آشپزخانه و پذیرایی  از یک پنجره به شرطی مجاز می باشد که طول نورگیری کمتر از 8 متر باشد.
ابعاد نورگیر برای اتاق خواب و پذیرایی 3*4 متر و برای آشپزخانه 2*3 متر می باشد.

ابعاد مفید آسانسور 2*1.60 متر
حداقل ارتفاع چاله آسانسور 1.50 متر


                 شرایط مورد نیاز جهت احداث 5 طبقه مسکونی
پهنه                    مساحت                 گذر                   مکان

الف)                    A>12                    S>300                شمال تا همت
ب )                     A>10                    S>250                همت تا انقلاب
ج )                      A>8                    S>200                 انقلاب تا شوش
د )                      A>6                     S>150                 شوش تا جنوب

 

نقد مفهوم نمای شهری در معماری

نقد مفهوم نمای شهری در معماری

 

مقدمه

شهر در گذر زمان همواره از پارامترهای مختلف کالبدی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... تأثیر پذیرفته و در نسبت با آنها کلیت خویش را شکل بخشیده و انسجام بخشیده است.به اعتقاد صاحب نظران بسیاری مظهر و تجلی گاه ابعاد گوناگون وجودی شهر، سیما و پیکره کالبدی و کیفیات حاصل از آن –از جمله فضای شهری- می باشد. یکی از مهمترین اجزا و عناصر کالبدی شهری که به ویژه در نسبت با شهروند و تقویت حس مکان در فضای شهری مؤثر واقع می گردد، ترکیب نمای ساختمان ها و به عبارت دیگر "نمای شهری" است. به بیان دیگر " شهر زمینه بصری مشترکی است که همه شهروندان هر روز به ناگزیر در معرض آن قرار می گیرند و بایستی از آن استفده کنند. اگر این زمینه مشترک نمایی زشت و ناموزون داشته باشد، تأثیرات مخرب روحی و روانی بر استفاده کننده می گذارد."(1) بدین لحاظ نمای هر بنا در عرصه شهر جزئی از مجموعه ای می گردد که در کلیت خود خیابان، میدان و یا فضای شهری اطلاق می گردد. لذا دستیابی به آگاهی مناسب و متناسب با موضوع در فرایند نقد ضروری می نماید.

این گفتار بر این فرضیه استوار است که کیفیت مطلوب بصری و روانی نمای شهری در معماری و شهرسازی هر سرزمین به ابعاد جغرافیایی، محیطی، فرهنگی و اجتماعی شهر و شهروندان وابسته بوده و در پی اثبات صحت آن مفهوم نمای شهری و کیفیات آن را در سه موقعیت مکانی-زمانی "معماری اروپا" ، "معماری سنتی ایران" و "معماری معصر ایران" مورد بررسی قرار می دهد. در این فرایند، شیوه عملکرد و نحوه مواجهه معماری و نمای بناها با شهر و فضای شهری شناسایی شده و ارزیابی می گردد.

 

نمای معماری، نمای شهری

مبحث نما، نماسازی و طراحی نما در فرایند طراحی معماری بنا همواره از اهمیت بنیادین برخوردار بوده و این روال با کمترین نوسان تا دهه های اخیر در هنر معماری تداوم یافته است. تنها در دهه ها و سال های پایانی قرن بیستم بود که چالشی اساسی در تلقی مرسوم و متداول از نما در طراحی معماری بوجود آمد. علی رغم اين، نما یکی از مؤثرترین عناصر تأثیرگذار بر کیفیت بصری یک بنا می باشد و شناخت اولیه هر فرد از بنا از این طریق صورت می گیرد. " بحث نما به مفهوم خاص آن از جایی شروع می شود که سطوح یا سطحی مهم و اصلی که به دلیل قرار گرفتن در معرض دید، بیشترین اطلاعات را در مورد حجم ساختمان ارائه می دهد، با آگاهی از خاصیت سطحی بودن و با فکر ارزش گذاری بر این خاصیت ایجاد می شود."(2)

صاحب نظران هر یک در نسبت با نمای ساختمان وظایف و انتظاراتی چون حفاظت، ایجاد ارتباط (بین درون و برون، خلوت و شلوغ، خصوصی و عمومی، طبیعی و مصنوع) ، معرفی بنا، تعریف یک جهت مشخص و... مطرح نموده اند که وجه مشترک همه آنها ارتباط با شهر و فضای شهری می باشد. بدین ترتیب نمای ساختمان در عرصه شهر نه در فردیت و استقلال بلکه در ترکیب و وحدت با سایر ابنیه در فضایی که خیابان یا میدان نامیده می شود به دیده می آید و مورد ارزیابی و سنجش قرار می گیرد. از این رو "نمای شهری نه از طریق یک معمار و در یک برهه زمانی خاص بلکه در طول زمان و بدست سازندگان متعددی شکل می گیرد."(3) نمای شهری دیگر حاصل کنار هم نهادن نماهای تک بناها در یک راستا نیست و در ترکیب خود مفهومی فراتر را در ابعاد زیباشناسی، نشانه شناسی، معناشناسی و حتی عملکردی و زیست محیطی عینیت می بخشد.

 

نمای شهری در معماری اروپا

کیفیت و خصوصیت نما در معماری اروپا همچون شهر و فضاهای شهری، با ابعاد فرهنگی-اجتماعی و محیطی-زیست محیطی آن گره خورده است. نوع نگرش به مبحث محرمیت و اشراف از یک سو و برخورداری از ویژگی های آب و هوایی اقلیم معتدل و مرطوب- که ایجاد کوران هوا در بنا و بهره مندی از حداکثر نور خورشید و تابش آفتاب در طول روز از الزامات آن است- منجر به شکل گیری گونه معماری «برونگرا» در گذر زمان شده است. می توان اذعان کرد که بیشترین تأثیرات ناشی از تحقق الزامات این گونه معماری در بناهای مختلف در نماها بوده است، بطوری که گشایش سطوح و منافذ متعدد در پوسته خارجی بنا در این راستا تلقی می گردد.

از سوی دیگر بطور تاریخی شهروند اروپایی همواره بازنمود علایق و تمایلات فردی خود را در اجتماعات مدنی و فضاهای متعلق به آن ها یافته است. این موضوع تقویت و ارتقاء کیفیت عرصه های عمومی را در شهرهای اروپایی به طرق مختلف در پی داشته است. از یک سو بنا رو به فضای شهری داشته و با حداکثر ظرافت های معمارانه در طراحی نما از جمله کیفیت و کمیت بازشو ها، پیش آمدگی ها و عقب رفتگی ها و... با شهر ارتباط متقابلی را برقرار می نمود؛ و از سوی دیگر اگرچه هر بنا سعی در ارائه بهترین کیفیت در فاساد یا نمای اصلی را دارد، اما ساختمان ها در عین تنوع شکلی، دارای هماهنگی نسبی با یکدیگر بودند. این گونه است که در عین حال که پنجره در معماری گذشته اروپا همواره نقش رابط بصری دو سوی خود یعنی برون و درون را ایفا می نمود، نماهای شهری نیز بواسطه " به کارگیری عناصر مشابه و ترازهای افقی یکسان و خصوصاً به خاطر تعلق به گونه شناسی واحد دارای انسجام و هماهنگی در خور تحسین بودند."(4)

بنابراین به نظر می رسد واژه «نمای شهری» در معماری اروپا مفهومی دیرپا است و از عناصر ثابت و پایدار تحولات تاریخی شهرسازی دوره های مختلف به شمار می آید که همواره ماهیتی یکسان داشته و تنها بر حسب موقعیت زمانی-مکانی ویژگی های کالبدی-معنایی متفاوتی را پذیرفته است. بدین گونه است که پس از قرون وسطی" توجه به معماری زمینه به شدت اهمیت یافته و به یکی از اصول مهم طراحی شهری بدل می گردد" (5). " شهروند دوره رنسانس با آنکه از خدامحوری به انسان محوری روی آورده بود، ولی اعتقاد داشت که بر جهان و طبیعت نظمی حاکم است و او و خانه اش می بایستی به عنوان جزئی کوچک از جهان و طبیعت، این نظم را پاس داشته، هندسه پنهان را رعایت نمایند"(6) و حتی در حالت افراطی آن، آنچه را که در ورای فرم و ظاهر ساختمان وجود دارد را فاقد اهمیت تلقی می نمود. پس از رنسانس نیز در دوره باروک " ساختمان خود را تابع فضای عمومی بالاتری می دانست و به نفع کلیت از عرض اندام فردی خودداری می کند"(7).

تصویر1 – پلازای دل کامپو، سی ینا

اما کیفیت نمای شهری از انقلاب صنعتی و بیشتر از اواسط قرن نوزدهم به این سو و در پی پیدایی امکانات جدید در انتخاب مصالح و برپایی سازه های مختلف دستخوش تحولات گسترده ای شده و به سوی اغتشاش بصری گام بر می دارد. با ادامه این فرایند در دوره مدرن، ساختمان دیگر چون گذشته و بصورت منفرد در فضای متداوم و بی کران  استقرار یافت و دیگر در طراحی نما به زمینه و ساختمان های پیرامون توجهی نشد. با این وجود همواره مباحث تئوریک مختلفی در نسبت با نمای شهری در دوره معاصر مطرح شده که بیان کننده اهمیت آن در عرصه معماری غرب می باشد، هرچند دستاورد های موجود در مقایسه با نمونه های تاریخی از کیفیت کمتری برخوردارند.

 

 

 

نمای شهری در معماری تاريخی ايران

در نگاه نخست، بارزترین مشخصه معماری ایران بویژه پس از ظهور اسلام-که آثار و عناصر معماری بیشتری از آن به یادگار مانده است- "درون گرایی" دانسته می شود. این خصیصه هم از آداب، رسوم و سنت های فرهنگی مردم این سرزمین ناشی شده و هم ریشه در ویژگی های اقلیمی محیط و الزامات تبعی آن دارد. شکل گیری عناصر و فضاهای معماری در پیرامون یک حیاط اندرونی و مرکزی که هرگونه اشراف بصری را ناممکن می سازد و طبیعتی محصور و کنترل شده را در اختیار بهره برداران و ساکنین قرار می دهد، از تأثیرات درون گرایی بر سازماندهی فضایی عناصر و ابنیه سنتی بوده است. ترکیب حاصل از هم جواری واحدها و سلول های معماری در سطح یک محله به شکل گیری بافتی می انجامد که رو به درون دارد و با ساختاری ارگانیک و گذرهای تودرتو و پیچ در پیچ ارتباط عملکردی و فضایی آن با محلات همجوار و یا فضای مرکزی محله یا شهر برقرار می گردد.

نظام ساختمانی در محلات مسکونی "به ترتیبی است که نمودی از شکل بندی فضاهای داخلی در نمای خارجی دیده نمی شود و کمتر بازشویی را در معبر پذیرا می گردد"(8). بدین ترتیب در گذار از گذرهای محله شهرهای سنتی ایران، نماها به دلیل خصلت درون گرایی ابنیه دارای کمترین تنوع بصری بوده و "عناصر عمده ترکیب نما در محلات مسکونی را به طور عمده سطوح صاف دارای اندود خشت و گل تشکیل می دهند که گاه عناصر ورودی به فضای داخل مسکن آن را قطع می کند"(9). بدین ترتیب " وحدت در نظام ساختمانی، عناصر و قواعد ترکیب نما در محلات مسکونی دوره کهن که همراه با رعایت ابعاد و تناسبات یکسان (استفاده از پیمون در طرح واحدهای مسکونی) بوده است، سبب شده است که نماهای محلات مسکونی از تجانس کامل برخوردار باشند بطوریکه هیچ قسمتی مزیت و تفتوتی با قسمت های دیگر نداشته باشد"(10). این قاعده شکلی نما، تنها در حالتیکه به یک میدان گاه یا فضای باز با عملکرد مرکز محله ای یا شهری می رسد تغییراتی را به خود می پذیرد. "این میدان گاه مکانی است که کوچه های اصلی و گذرهای عمده بدان می رسند و از آن ره می برند. در اطراف این میدان گاه معمولاً گرمابه، مسجد و مدرسه، آب انبار و بازارچه قرار می گیرد."(11) نمای شهری در این فضا از تنوع زیباشناختی بیشتری برخوردار بوده و مناظر شهری متفاوتی را در نسبت با گذرهای منتهی با ان ارائه می نماید. "درحالی که در محلات مسکونی، اجزا و عناصر شهری به گونه ای ترتیب یافته اند که با سادگی، بی پیرایگی و با رنگ ملایم خاکی خود، شخص را به رفتن و رسیدن به مقصد و مقصود هدایت می کنند، در نماهای عمومی شهری نحوه ترکیب عناصر و اجزا با ترکیبات متنوع، با رنگ و تزیینات و... در هر مورد به گونه ای متفاوت و متناسب با منظوری است که فضا برای ان خلق شده است."(12) این در حالی است که "مطالعات نشان می دهد که بدنه حیاط های قدیمی ایران علی رغم تقارن محوری در بیشتر موارد، در مقایسه با بدنه محصور کننده فضای میدان ها از تنوع شکلی بیشتری برخوردار بوده است"(13)، که این خود از درون گرایی معماریی ایرانی و اهمیت فزون تر فضای درون بر فضای برون ناشی می گردد. زیرا به طور کلی در" فرهنگ درون گرا «نما» و «نمایش» مذموم بوده و تأکید و تزیین در نمای بیرونی بسیار محتاطانه بود و حداکثر در اطراف درب ورودی شکل می گرفت."(14)

برخورد محتاطانه با نمای شهری در معماری و شهرسازی ایران در دوره صفویه و بویژه در زمان شاه عباس صفوی رویکردی متفاوت یافته و اندک اندک متحول می گردد و زمینه ای برای پیدایی و ورود عناصر و مفاهیم جدید، در عین پذیرش و احترام به اصول و روش های دیرین فراهم می آورد. "آنچه در این دوران بر مفاهیم قبلی اضافه شده و به نعبیری روشن ابداع می گردد، پیدایش مفهوم «خیابان» در مقابل «بیابان» است که یا راه به میدان اصلی شهر می برد و یا اینکه به موازات آن کشیده می شود. این خیابان با توجه به شرایط اقلیمی در کناره های خود درختان بیشماری دارد که بنا به نوع قرارگیری در محیط بیرونی «چهارباغ» و یا «چنارستان» نام می گیرد".(15) در این دوره اصفهان، پایتخت دولت متمرکز و قدرتمند صفوی، به عنوان نماد شیوه ای از معماری و شهرسازی که به همین نام خوانده می شود، پذیرای مفاهیم جدیدی در عرصه کالبدی شهر می گردد.

از یک سو میدان و مرکز اصلی شهر به شیوه ای سازماندهی و طراحی می شود که در آن فارغ از اینکه هریک از چهارگانه پیرامون آن- بصورت خاص- چه ویژگی های معماری را عرضه می دارند، نما و نمایش بارزه فضایی اصلی میدان بوده و استقرار عناصر و ورودی های آن ها در بدنه های میدان نیز، نوعی ارتباط متقابل و چندگانه را در ابعاد زیباشناختی و معناشناختی بین ان ها برقرار می نماید. از سوی دیگر محور شهری چهارباغ واژه ای جدید را در متن شهر وارد نموده و از این ره در مقابل محور خطی، ارگانیک و درون گرای بازار در استخوان بندی شهر محور خطی، مستقیم و ذاتاً برون گرای جدیدی با ماهیت و الزامات متفاوت را در شهر مطرح می نماید. "از این پس، معماری نه در حد بناهای منفرد بلکه در حد مجموعه های شهری مطرح می گردد. معماری شهری و ایجاد و خلق فضای شهری هدف اصلی شهرسازی مکتب اصفهان است".(16) بدین گونه است که در اصفهان دوره صفوی حتی پل ها نیز به عنوان عناصری شهری تلقی می گردند و در جهت ارتقاء کیفی منظر شهری به کار گرفته می شوند. در این دوره "اگرچه به دلیل نحوه خاص شکل گیری نماهای شهری، نماهای بناهای عمومی نه در پیوستگی بلکه در توالی قابل مشاهده اند، اما به دلیل وحدت شکلی بین بدنه های شهری متصل کننده بناهای عمومی یعنی میدان ها، بازار، خیابان و ... با این بناها، تجانسی کامل در نماهای شهری دیده می شود".(17)

تصویر2- میدان نقش جهان اصفهان و نظلم استقرار عناصر در بدنه های آن

 

نمای شهری در معماری معاصر ايران

روند تحولات معماری معاصر ایران مبین گذار از درون گرایی به برون گرایی، خصوصی به عمومی، درون زایی به برون زایی و تمرکز به تشتت است. این دوره که از اواخر دوره حکومت قاجاریه و بویژه پس از سفرهای ناصرالدین شاهبه فرنگ به این سو قابل بررسی است، ریشه های خود را از مکتب اصفهان و عناصر معماری و شهرسازی ان می گیرد و با تلفیق عناصر و مفاهیم وارداتی از فرنگ با آن، نوعی معماری التقاطی با تکیه بر مفاهیم درونی پدید می آورد که سبک تهران اش می نامند. در دوره قاجار معماری رسمی به تبع تجدد طلبی چهره ای برونی می یابد و خیابان در مفهوم جدید خویش لبه های خود را برای جایدهی عناصر خدماتی بر می گزیند. "پدیده ای که در ایران به آن معماری خیابانی اطلاق می گردد، معماری ای است که در تعامل با خیابان و با داشتن توجه به نمای رو به خیابان شکل گرفته است. این پدیده برای نخستین بار در محور چهار باغ اصفهان ظاهر شد اما تنها در دوره قاجار به طور سیستماتیک شکل گرفت".(18) بدین ترتیب در حالی که "خیابان در مکتب اصفهان عملکرد تفرجی دارد اما در سبک تهران به عنوان یک فضای شهری با هویت و زنده خود را مطرح می کند".(19) لذا در معماری که تا این زمان اساساً درون گرا بوده و خانه های مسکونی آن برای ایجاد ارتباط با بیرون متکی بر حیاط مرکزی بودند و کمتر به نمای بیرونی رو به معبر توجه می نمودند، تدریجاً به تقلید از معماری اروپا و با استقرار عناصر در لبه های خیابان های جدیدالاحداث، نماهایی شکل گرفتند که علی رغم غیربومی و نوظهور بودن تقارن و هارمونی مناسبی داشتند و همین امر نوعی وحدت و یکپارچگی به نمای خیابان می بخشید. بدنه میدان توپخانه و خیابان های لاله زار و باب همایون نمونه های مناسبی در این زمینه هستند.

تصویر 3- ساختمان تلگرافخانه در جبهه جنوبی میدان توپخانه

با آغاز حکومت پهلوی فرآیند تحولات معماری و شهرسازی  کشور تغییری ماهوی یافته و "برای اولین بار در تاریخ شهرنشینی و شهرگرایی کشور، دولت بر آن می شود چهره شهر را نه بر مبنای تفکر و تحول درونی بلکه بر اندیشه و تغییری برونی دگرگون سازد".(20) در پی آن، دخالت های هوسمان گونه ای در سازمان فضایی شهر کهن صورت می گرد و" به عکس آنچه در تاریخ دگرگونی های شهر، تا این زمان مرسوم می بوده است، دگرگونی های کالبدی در درون آن جستجو می شود نه در ورای سازمان و بافت موجود شهر، این دخالت الگوی خویش را از دگرگونی های کالبدی-فضایی حادث شده در شهر قرن نوزدهمی-شهر صنعتی- می گیرد".(21) این نگرش که کمترین توجهی به سنن و رسوم کهن مردم ندارد نوعی معماری را در لبه خیابان-به عنوان نماد تجدد- ترویج می نماید که بی هیچ ملاحظه ای به یکباره همه قواعد و معیارهای آزموده شده و اندیشیده شده معماری و شهرسازی بومی را نادیده می گیرد و بیشترین بازشوها را بدون ایجاد هرگونه فضای بینابینی به روی معبر می گشاید. این معماری عموماً با فرهنگ درون گرای مردم در تعارض بوده و ساکنین اغلب زندگی خصوصی خود را در پس پرده های ضخیم مخفی می نمودند.

به موازات این نگرش و تداوم و تشدید آن در سال ها و دهه های بعد به ویژه با رونق یافتن بخش ساختمان در دهه 1350، توجه به معماری زمینه هر روز کنتر شده و اغتشاش و نابسامانی های بصری در بدنه خیابان ها افزایش یافت. در این حالت هر بنا به عنوان یک طرح مستقل معماری و جدا از سایر بناها در بدنه خیابان تلقی شده و بی توجه به پارامترهای کیفیت نمای شهری طراحی و اجرا گردید. امری که علی رغم تحولات گسترده اجتماعی-فرهنگی و علمی-آموزشی همچنان ادامه یافته است.

نتيجه گيری

بررسی تطبیقی سیر تحولات تاریخی حول موضوع مورد نقد بازگوکننده دلایل و ریشه های تفاوت دیدگاه ها و رویکردهای موجود در موقعیت های مکانی-زمانی مختلف می باشد.بر این اساس مفهوم نما در معماری اروپا همواره در نسبت با شهر مطرح بوده و از عناصر اصلی و هویتی شهر به شمار می آمده است. بدین لحاظ در این پهنه سرزمینی نمای شهری و کیفیت آن در یک فرآیند تاریخی نه ایجاد بلکه همواره در معرض نقد و نظریات جدیدی قرار گرفته و مکرراً اصلاح و تکمیل شده و ارتقاء یافته است. در حالیکه معماری بومی ایران مبتنی بر درون گرایی و پرهیز از هرگونه ارتباط بصری (کنترل نشده) با فضای بیرون (شهر) می باشد. با اتکاء به این اصل، در طول قرن ها آثار و عناصر شاخص و ارزشمندی بنا شده اند که واجد بهترین کیفیت کالبدی-فضایی می باشند اما دارای کمترین نمود و نمایش در نسبت با شهر و فضای شهری هستند. گسست از این اصل و اتکاء به بیرون به جای نگرش به درون در قرن اخیر، به دلیل فقدان سابقه تاریخی و درک نامناسب تحولات حادث شده در غرب، نتایج مخربی در عرصه شهر معاصر ایران در پی داشته است، به طوری که نتوانسته محملی مورد قبول برای پاسخ گویی به الزامات محیطی، فرهنگی، اجتماعی جامعه فراهم آورد.

 

پی نوشت ها :

1- رضازاده (1379)، ص 63

2- افشار نادری (1382) ، ص28

3- رضازاده (1379)، ص62

4- افشارنادری (1382)، ص33

5- رضازاده (1379)، ص 64

6- پاکزاد (1382)، ص58

7- همان، ص58

8- اهری (1380)، ص309

9- همان، ص310

10- همان، ص311

11- حبیبی (1378)، ص99

12- اهری (1380)، ص332

13- توسلی (1371)، ص51

14- پاکزاد (1382)، ص57

15- حبیبی (1378)، ص93

16- همان، ص98

17- اهری (1380)، ص332

18- رضازاده (1379)، ص 64

19- حبیبی (1378)، ص135

20- همان، ص161

21- همان، ص161

 

منابع و مآخذ

افشار نادری، کامران : نما حد بیرونی ظرف فضایی ساختمان، مجله معمار، شماره 20، 1382

اهری، زهرا : مکتب اصفهان در شهرسازی، دانشگاه هنر، 1380، چاپ اول

پاکزاد، جهانشاه : پدیدارشناسی نمای ساختمان های مسکونی و سیر تکوینی توقعات از آن، مجله هنرهای زیبا، شماره 14، 1382

توسلی، محمود و بنیادی، ناصر : طراحی فضای شهری(1)، مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران، 1371، چاپ اول

حبیبی، محسن : از شار تا شهر، دانشگاه تهران، 1378، چاپ دوم

رضازاده، راضیه : ساماندهی و بهسازی نمای شهری، ضرورت برخورد شهرسازانه با مسائل طراحی شهری، مجله معماری و شهرسازی، شماره 59-58، 1379

فلامکی، محمد منصور : شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب، نشر فضا، 1371، چاپ اول

گیدیون، زیگفرید : فضا، زمان و معماری، ترجمه منوچهر مزینی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، چاپ ششم

 

معماری همگام با زمان

معماری همیشه و در همه حال همگام با زمان با توجه به نیازها و نوع جهان بینی که نسبت به زمان تعریف می شوند و هیچ یک بر دیگری مقدم نیست و در تعارض با یکدیگر نیز نمی باشند به پیش رفته است هدف آن نیز عبارت است از فراهم آوردن مکان‌هایی که زندگی بتواند در آن به راحتی و با آسایش «به وقوع پیوندد.»
زمانی که بشر بر روی زمین اسکان یافت ، قبل از تولد هر حرفه ای معمار و معماری متولد شد زیرا بشر برای یافتن و یا خلق مکان مناسب برای زندگی تلاش خویش را آغاز نمود،و این تلاشها تا به امروز ادامه دارد هر چند که در طول زمان این تلاشها متکامل گردیده ولیکن تمامی این تلاشها با یک هدف به پیش می رود و آن هم رسیدن به هدف غایی معماری، که خلق و محافظت از مکان است. مکان می‌تواند به عنوان شناسه سازماندهی فضایی درک شود و فرم ساخته شده ، و معنای آن با زبان معماری که شامل نیازها،نوع جهان بینی یا سنت است نشان داده ‌شود،معماری تنها مسئله چگونه و چه نیست، بلکه مسئله کی و کجا نیز هست.

بنابراین، مسئله نهایی ما این است که معماری در خلق مکان‌های رضایت‌بخش برای شیوهای جدید و به روز زندگی باید به سرچشمه‌هایی رجوع کند که در زبان‌های متفاوت فرم مشترک‌اند، معماری پیش از آنکه چیزی را نمایش دهد شیوه‌های متفاوت هستی بین زمین و آسمان را مجسم می‌کند. البته تمام چیزها با زمین و آسمان رابطه دارند، و این رابطه بخشی از جهان آنهاست، در معماری این جنبه اهمیت اساسی می‌یابد، یا به بیان دیگر، آثار معماری، نوع جهان بینی وآنچه را که ما «مکانمندی» جهان می‌نامیم نشان می‌دهند. این نکته مسلماً خصیصه اصلی هر اثر معماری است که فضایی عرضه کند که امکان می‌دهد زندگی «اتفاق بیافتد». اما این فضا باید با فرم‌های ساخته شده در کار مشخص باشد تا بتوان گفت مکان است، یعنی زندگی می‌تواند در آن «رخ دهد». زمانی که چیزی اتفاق می‌افتد، در واقع می‌گوییم که زندگی توانسته است رخ دهد.ولی این رخ داد چگونه رخ می دهد ؟همانگونه که گفته شد به مرور زمان شیوه های جدید زندگی، تجدد نظری ،تعبیرها وتفسیرها، عملکردهای مشخص ساختمانی ونیازهای جدید بشری و بسیاری دیگر، مانند آنهایی که به مبانی نظری و اعتقادی و نوع نگرش به جهان مربوط می‌شدند آشکار میگشتند.«چیزهای» جدید مسلماً برای خودشان چیزهای جالبی‌اند، اما تغیرات کلی در روابط میان انسان و محیط ‌زیستی و ماورا الطبیعه که در پی این امر شکل می‌گیرد، مهم‌ترند. بنابراین ما در خصوص پویایی ،ارتباط و همزمانی صحبت می‌کنیم. تمام این واژگان به ساختارهایی وابسته به فضا و زمان اشاره دارند و به نظر می‌رسد که تازگی جهان اساساً باید در شرایط چنینی درک شود. یعنی به طور ضمنی می‌گوییم که خیلی بی‌معنی است که درباره زندگی از یک سو و مکان از سوی دیگر صحبت کنیم. مکان جزء مکمل حیات بشری است، و این فرصت مناسبی برای معماری است تا مکان‌هایی عرضه کند که مناسب زندگی انسان باشد. معماری باید در جهان آزاد صورت پذیرد جهان آزاد بدان معنا نیست که تمام مکان‌های خاص لزوماً هویت‌شان را از دست بدهند و جملگی شبیه به هم شوند. جهان آزاد، جهان ارتباطات و تغییرات است، و مستلزم نوعی گونه‌گونی ‌است. به بیان دیگر، زندگی ضرورتاً با خصوصیات محلی رابطه دارد، و تجسم هر نوع جهان باید تجلی این خصوصیات را با نیاز و تکنولوژی روزدر بر گیردو اینکه معماری می‌تواند ریشه در محل داشته باشد و با زمان به جلو گام بردارد یعنی می توان بر فراگیر و به روز بودن آن و جنبه‌ های محلی موقعیت تأکید داشت،در واقع می توان رشد سنت جدید را در معماری از ابتدای تاریخ تا کنون مشاهده کرد،معماری همگام با زمان. معماری را باید با مناسبات خود معماری درک کرد. البته این بدین معنی نیست که معماری را رشته‌ای «مجزا و خود مختار» برشمریم. معماری به مثابه نوعی هنر، به زندگی تعلق دارد. معماری همیشه و در همه حال همگام با زمان با توجه به نیازها و نوع جهان بینی که نسبت به زمان تعریف می شوند و هیچ یک بر دیگری مقدم نیست و در تعارض با یکدیگر نیز نمی باشند به پیش رفته است هدف آن نیز عبارت است از فراهم آوردن مکان‌هایی که زندگی بتواند در آن به راحتی و با آسایش «به وقوع پیوندد». مکان، مجموعه‌ای از منابع یا احیاناً ظرفی خنثی وبی‌طرف نیست؛ بلکه درواقع محیطی است عینی و ملموس که نوعی نظم و منش و ویژگی را برای برآوردن نیازها در خود دارد.

در نهایت می توان گفت معماری در هر زمان با نگرشی از جهان نو و نیاز انسان برای جهت‌گیری و تعیین هویت در آن، آغاز گردیده و ادامه دارد. معماری به طور کلی این نیاز را از طریق سازماندهی فضایی و بیان صوری، برآورده می‌سازد. اهمیت بنیادین این مفاهیم، مدت‌ها پیش تشخیص داده شد لیکن تا امروز متاسفانه هیچ‌گاه بحث شایسته و درخوری در مورد آن صورت نپذیرفته است.

مقاله کامل در مورد ارگ بم

ارگ بم –  شماره   ثبت در فهرست آثار ملی  519
ارگ بم بر بلندای صخره ای سترگ، درجنوب رودخانه پشت رود جا دارد و شهر بم و ديوار شهربست قديم آن در جنوب ارگ و درفاصله ميان رودخانه پشت رود و رودخانه ديگری شكل گرفته است و امروزه بستر رود به خيابانی ميان شهری بدل گرديده است .

ارگ بم عضوی از منظومه ای بزرگ از بناهای تاریخی است كه آن را در میان گرفته اند ؛ شهر باستانی دارزین با قدمتی در حدود هزاره اول پیش از میلاد در اراضی شمال غربی بم امروزی برپا بوده و هنوز كوشك های میان محله های شهردوران قرون اولیه اسلامی در آن بر پامانده اند و تنها قریه كوچكی در حوزه غربی آن آباد است ؛ قلعه دختر در شمال رودخانه پشت رود و در جنوب آن بنای چارطاق و ساختمان كوشك و پیر علمدار و همچنین در مشرق و نزدیكی ارگ، بنای تاریخی مسجد حضرت رسول بر پیرامون فضای ارگ برپا بوده اند . هرچند كه پیشینه این بنا ها سالیابی نشده است ، با این حال قدمت آن ها ، از قرون اولیه دوران اسلامی تا دوره ایلخانی قابل تخمین به نظر می رسد.

 

 سالیابی بناهای تاریخی واقع در ارگ بم و همچنین بناهای پیرامون آن تاكنون در برنامه كار باستان شناسان قرار نگرفته است ، از اینرو شایسته است كه بیشتر به گزارش های شفاهی مردم و متون تاریخی اكتفا نمود. . در متون تاریخی ؛ پیدایش ارگ بم را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده اند، و او را اردشیردرازدست از شاهان دوران هخامنشی قلمداد كرده اند. در سیمای برخی از برش های ارگ نیز لایه های ساختمانی بیشماری نمایان است كه گویای ساخت و سازهایی مكرر در ارگ و تأییدی بر درستی تخمین قدمت متون تاریخی است.

 

هرچند كه تا كنون وقوع زلزله های بزرگ در منطقه بم گزارش نشده است و یا دست كم از آن بی اطلاع مانده ایم ، با این حال ارگ بم طی عمر طولانی خود ، بارها مورد مهاجمه ها ، جنگ ها و محاصره های طولانی دشمن تخریب و ویرانی بوده و نشانه های شاخصی از ویرانی های آن در دست است . با این حال هر باربالنده تر گذشته برای استقرار نسل های بعدی انتخاب شده ، مرمت شده و گسترش یافته است .

 

ساكنان ارگ بم در حدود یكصد و پنجاه سال پیش ، برای آخرین بار مأوای ارگ را ترك نموده ودرون باروی شارستان و در میان باغ ها و نخلستان های بیرون از شهر سكنی گزیدند. وسعت ارگ بم به ییست هكتار می رسد . جز باروی شارستان كه درحوزه شمالی به باروی ارگ نزدیك است و به فاصله اندكی از باروی ارگ جا دارد . در حوزه جنوبی چهار بارو بخش فراز كوه سنگی را احاطه كرده است كه به احتمال زیاد راستای هر بارو نشان دهنده گسترش حاكم نشین ارگ در دوره ای از تاریخ است . ساختمان ارگ بم در شكل توسعه یافته اش از دو بخش مردم نشین و حاكم نشین تشكیل شده است. در فضای شمالی بیرون ارگ ، بنای گنبد بزرگ یخدان و در نزدیكی آن دیواره رفیع یخ چاوون جا دارد .

 

بخش حاكم نشین باشد. در بخش شرقی حاكم نشین دروازه مسدود شده ای است كه آن را كد كرم (خانه كرم) می خواندند و وجود این پدیده را سندی بر جا مانده از داستان هفتواد تلقی نموده اند.

فضای مردم نشین یا عامه نشین با حصاری بلند در راستای شرقی غربی از بخش حاكم نشین جداشده و دسترسی این دوبخش به یكدیگر از راه دروازه ای است كه از شمال بنای میر آخور به سرباز خانه حاكم نشین می رسد. بخش مردم نشین را به دوره ای از گسترش ارگ نسبت داده اند ، با این حال این دوبخش در میان باروی حصینی با 38 برج بزرگ و كوچك جای دارد كه یكپارچه به نظر میرسد وتنها دروازه این مجموعه در میان باروی جنوبی مردم نشین جاسازی شده است . فضای مردم نشین شامل : دروازه ورودی ، بنای سردروازه ، راسته بازار ، مسجد جامع ، بنای زورخانه (مقبره) ، ساباط و خانه جهودا ، میدان تكیه، مسجد پیامبر ، حمام ، مدرسه (خانقاه) ، اصطبل ، بنای میراخور و محله های مسكونی است .

 

طی سال های اخیر ، مرمت و بازسازی ساختمان میرآخور در شمال بنای اصطبل به عنوان دفتر كار مرمت و احیای ارگ ، سرآغازی بود بر فعالیت های كلان سازمان میراث فرهنگی كشوردر شهرستان بم .در این رهكذر به مرور بررسی ، خواناسازی و احیای شبكه معابر و بناهای سردروازه ، راسته بازار ، چارسوق ، مسجد جامع ، مجموعه میرزا نعیم ، خانه ساباط ، بناهای پیرامون میدان تكیه ، اصطبل ، مدرسه ، سربازخانه ، خانه رییس قشون ، بخش جنوبی و بخش غربی بارو و برج های پیرامونی ارگ ، ساختمان گنبد یخدان ، باروی یخچاوون و مسجد حضرت رسول در فضای بیرونی ارگ مرمت و احیا گردید و برای تحقق اهداف از پیش تعریف شده راه اندازی شد و سامان گرفت .

 

در كاوش های سالهای اخیردر فضای دروازه اسپیكان كه در باروی شارستان و در شمال غربی ارگ واقع است ، تاسیسات آب رسانی مخفی ارگ آشكار گردید .آب دو رشته قنات در ساختمان پخشگاه همجوار با این دروازه ، چند بخش شده و بخشی از آن از طریق تنبوشه به ساختمان شترگلو واقع در خندق غربی می رسیده و به میان ارگ هدایت می شده و در ساختمان حمام بخش غربی مردم نشین ظاهر می گردیده است .

 

 

دانشنامه جهان اسلام

مدخل (بم) نوشته خسرو خسروی

بًم، شهرستان،‌ شهر، و قلعه ای در استان كرمان.

 1) شهرستان بم (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش 198435 تن، كه از آن میان حدود 43 درصد شهرنشین؛ و حدود 47 درصد روستانشین بوده اند). در مشرق و مركز استان كرمان قرار گرفته، از شمال به شهرستان كرمان، از مشرق به شهرستانهای زاهدان و ایرانشهر، از جنوب به شهرستان جیرفت

، و از مغرب به شهرستان بردسیر محدود است. مشتمل است بر چهاربخش حومه (مركزی)، رایگان، نًرماشیر و فًهوج، و شهرهای بم و بًروات. كویر لوت (دشت لوت)، در قسمت شمال و شمال شرقی آن واقع شده و مغرب آن كوهستانی است. آبادیهای بم در دامنه كوهها و دشت قرار دارد. رشته كوههای بارز و كوههای راین درشمال و مغرب آن (ارتفاع بلندترین قله: 4465 متر به نام هزار در بخش راین) تا جنوب شهرستان امتداد دارد، و در آنجا شاه كوه و نمداد (ارتفاع بلندترین قله: 3491 متر) نامیده می شود. كوه كِشیت در شمال شهرستان با جهت شمال غربی – جنوب شرقی تا مغرب شهر بم امتداد دارد و كویر لوت را از دره‌ تهرود جدا می كند. گردنه سرپشت در نزدیكی دارزین در مغرب شهر بم واقع است. رودهای موسمی آن فهرج و تَهْرود جدا می كند. گردنه سرپُشت در نزدیكی دارزین در مغرب شهر بم واقع است. رودهای موسمی آن فهرج و تَهرود است. تَهرود از كوه هزار در ارتفاعات ساردویه سرچشمه می گیرد، از دهستان تهرود، در بخش راین، می گذرد و به لوت شورگَز منتهی می شود. بم در تابستان بادهای گرم به نام لِوار دارد. در مشرق شهرستان،‌ در بخشهای ریگان و نرماشیر، جنگلهای تُنُكِ درختان گز و كَهور دیده می شود. دره های واقع در كوههای بارز و كشیت،‌ با آب فراوان و سبز و خرمی،‌ از دیرباز باعث سكونت مردم در آنجا و پیدایی آبادیها و كشت و ورز شده است. آب آشامیدنی مردم از چشمه ها و چاههای عمیق و نیمه عمیق و قنات تامین می شود. دهها رشته قنات،‌ زمینهای آن را مشروب می كند. از محصولات عمده آن گندم و جو و مركبات است. خرما و حنا و مركبات آن صادر می شود. از صنایع دستی قالی بافی،‌ سبدبافی،‌ حصیربافی و گلیم بافی دارد. پرورش گاو و گوسفند و بز در آن رایج است. در نواحی بیابانی بم از شتر برای رفت و آمد و باركشی استفاده می شود. معادن مرمر و چشمه آب گرم معدنی دارد. راه اصلی كرمان – زاهدان، كرمان- ایرانشهر، و كرمان- جیرفت از آن می گذرد. این شهرستان زلزله خیز است. از جمله آثار باستانی آنجاست: میل نادری (درست تر: میل قاوردی)، از آجر، از دوره نادرشاه به ارتفاع تقریبی چهل گز در نزدیكی شهر فهرج (وزیری كرمانی، 1364 ش، ج 1، ص 355،‌ 356، حاشیه)؛ قلعه دختر؛ ویرانه های شهر قدیمی ریگان از دوره اشكانی (مستوفی، ص 349) در حدود 37 كیلومتری جنوب شرقی شهر فهرج؛ ویرانه های ساسانی – اسلامی نرماشیر، نزدیك روستای چَغوك آباد (حدود نوزده كیلومتری جنوب غربی آبادی فهرج)؛ و قلعه (ارگ) بم در 1316 ش، شهرستان بم در استان هشتم با بخشهای بم (حومه)‌، سبزواران (جیرفت)، ساردویه،‌ كهنو (كَهْنوج)، و مَشیز (بردسیر) تشكیل شد (ایران. وزارت كشور، ص 15 مكرر). در تیر 1324 بخش بردسیر از آن مجزا و تابع شهرستان سیرجان گردید (همان، ص 23 مكرر) طبق تصویبنامه شهریور 1325، دهستان نرماشیر (فهرج) تبدیل به بخش، و تابع شهرستان بم شد (همان، ص 24 مكرر) و جیرفت از شهرستان بم مجزا و تبدیل به شهرستان گردید (همان، ص 25 مكرر) درهمان سال،‌دهستانهای اسفندقه و راین از بخش ساردویه مجزا و به عنوان بخش، تابع شهرستان جیرفت شد (همانجا) در مهر 1326، دهستان ده بكری (مُرغَك)، از بخش مركزی (حومه) شهرستان بم مجزا و تابع بخش راین و جزو شهرستان بم گردید، و دهستان اسفندقه از بخش راین شهرستان بم مجزا و ضمیمه بخش ساردویه و تابع شهرستان جیرفت شد (همان، ص 26 مكرر) بعداً بخش كهنوج نیز از شهرستان بم جدا و به شهرستان تبدیل شد.

.

 2) شهر بم. مركز شهرستان بم (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش: 70079 تن)، در ارتفاع حدود 1060 متری،‌ در دشتی حاصلخیز، در شمال رشته كوههای بارز در مسیر راه اصلی كرمان – زاهدان، و كرمان – ایرانشهر- چابهار (دریای عمان)، در حدود 200 كیلومتری جنوب شرقی شهر كرمان واقع است. فاصله آن تا ایرانشهر در جنوب شرقی حدود 357 كیلومتر، و تا جیرفت در جنوب غربی حدود 118 كیلومتر است. آب و هوای آن عمدتاً كویری است. حداكثر مطلق دمای آن به 49 درجه سانتیگراد، و حداقل آن به 9- درجه سانتیگراد می رسد. گاهی در بم برف می بارد. رشته كوههای بارز مانند سدّی در جنوب دشت بم كشیده شده است. رود موسمی تهرود از شمال شهر به نام رود بم (یا رود پشت) می گذرد. آب آشامیدنی بم عمدتاً از چاه و قنات تامین می شود. حدود 29 رشته قنات با جهت غربی- شرقی وارد شهر و حومه آن می شود. طول برخی از آنها به حدود بیست كیلومتر می رسد. محله قدیمی زرتشتیها در شمال غربی شهر واقع است. از جمله بناهای قدیمی شهری: مسجد سید (تاریخ بنا: 1262)؛ امامزاده اسیری؛ مسجد اسعدالدوله (1294)؛ بقعه امامزاده زید منسوب به یكی از امام چهارم علیه السالم كه زیارتگاه اهالی است؛ و مسجد وكیل (تاریخ بنا: 1284-1287) محله كوزران (گوزاران) در شمال غربی آنجاست. ده بكری در دهستان كوهستانی مرغك،‌ در حدود 26 كیلومتری جنوب آبادی دارزین، از مراكز ییلاقی اهالی بم است. بم كارگاههای چاقوسازی دارد. از تفرجگاههای مردم شهر باید از ارگ جدید بم نام برد. بم دارای فرودگاه است. از جمله محله های قدیمی شهر، لشكر فیروز است كه در مغرب قلعه قرار گرفته است (محلاتی، ج 1، ص 201، نقشه) هنگام شورش آقاخان محلاتی، نصرت الدوله چهارده ماه بم را محاصره كرد و پیرامون آن عماراتی بنا نهاد (ذوالفقار كرمانی، ص 20) كه بتدریج به نام لشكر فیروز معرف شد.

 3) قلعه (ارگ) بم. شهر قدیمی در محوطه ای محصور در شمال شرقی شهر كنونی بم، كه به نوشته وزیری كرمانی (1354 ش، ص 92) بر روی سنگی به ارتفاع حدود دویست ذرع قرار دارد و بزرگترین قلعه سالم ایران است. این قلعه از دو قسمت تشكیل شده است: قسمت شمالی كه بر روی تپه ای سنگی و مرتفع قرار دارد، و قسمت جنوبی كه در گودی واقع است. در دوره قاجاریه، به لحاظ عظمت قلعه، اعتمادالسلطنه (1367-1368 ش، ج 1، ص 470) آن را «قلعه خدای آفرین» ضبط كرده است. امروز همه قسمتهای این ارگ، به صورت آثار باستانی نگهداری می شود،‌ و قسمتی از شمال آن بازسازی شده است. شهر قدیمی ظاهراً تا 1253 مسكونی بوده، و پس از آن بتدریج از سكنه خالی شده است. مدتی از ارگ آن (قسمت شمالی) به عنون پادگان استفاده می شد (وزیری كرمانی، 1354 ش، ص 94). شهر قدیمی بم ویژگیهای شهرهای ایران بویژه شهرهای خراسان دوره اسلامی را دارد، و مشتمل بوده بر قلعه یا ارگ (حاكم نشین) و خزاین و زندان. قسمت اصلی شهر (به اصطلاح جغرافیانویسان قدیم: شارستان) و گرداگرد آن (رَبَض) با برج و بارو از هم جدا می شد. امروز گاهی به اشتباه همه قسمتها را ارگ یا قلعه می گویند. هسته مركزی شهر (جای مسكون) كه در گودی قرار گرفته، به شكل مربع مستطیل با شیبی از مغرب به مشرق به طول حدود 425 متر، و عرض آن از شمال به جنوب حدود سیصد متر است (گوبه ، ص 305)، ارگ (حاكم نشین)، در شمال این مربع مستطیل و متصل به آن بر روی كوه سنگی واقع است و از فراز آن كوههای شاهسواران در جنوب دیده می شود. محوطه كوچكی در شمال غربی شهر قدیمی به مساحت حدود 175 مترمربع قرار گرفته كه احتمالاً بعداً به آن الحاقاتی شده است (همانجا). دژ قدیمی، با خندقی در جنوب كه پلی روی آن بوده، و با برجها و باروی (چهار حصار) كنگره دار محافظت می شده است. این دژ بارها مرمت شده است. دروازه اصلی در جنوب پس از پل قرار دارد، و آثار دروازه شمالی با برجی كنار آن به نام كَتِ كِرْم (یا كَدِ كرم)، میان دیوار دوم و سوم دیده می شود. شهر مشتمل بر میدان و بازار و تكیه و مسجد و حسینیه و زورخانه و چاه و آسیای بادی و اصطبل با آخور (پس از دیوار دوم)، و حمام و زندان بود و با چند بارو و برج حراست می شد. پس از دیوار بلند دوم و دروازه آن، محوطه ای با اتاقهای متعدد برای نگهبانی دیده می شود، كه چاهی در آن حفر شده و ساختمان دو طبقه كنار آن هنوز برجاست كه احتمالاً در دوره ای قدیمی بر روی بناهای قدیمتر ساخته شده است. مجموعه میرزا نعیم در مشرق بازار قرار دارد كه اخیراً تعمیر شده است. محوطه حاكم نشین با برج و بارو، و دروازه و حرم حاكم در جنوب آن و خانه ای به نام «چهارفصل» پس از دیوار سوم قرار گرفته كه سالمترین قسمت به جا مانده از شهر قدیمی است كه پیش از انقلاب اسلامی تعمیر شده است. ویرانه های مسجد در قسمت جنوبی شهر در مشرق بازار قرار دارد كه در محوطه شمالی آن محله‌ اعیان نشین بود، و نزدیك آن زورخانه ای با عمق 5/1 متر به شكل مربع قرار داشت. ساختمان اصطبل و طویله در محوطه زیر ارگ، و میدانی در بالای بازار با كاروانسرایی نزدیك آن قرار گرفته است. مسجدی نیز كه احتمالاً بر روی خرابه های مسجد جامع (از دوره صفاریان)‌احداث شده است، محرابی با تاریخ 810 دارد. امروزه از مسجد جامع دوره صفاریان،‌ براثر خاكریزی بر سطح مسجد دوره صفاریان، بر روی مسجدی قدیمیتر بنا شده بوده است. در كنار مسجد، چاهی وجود دارد كه نزد اهالی مقّدس است. در سال پیروزی انقلاب اسلامی نماز عیدفطر در همین مسجد كه حیاطی مربع شكل دارد خوانده شد. در سوگواریهای مذهبی، مردم از شهر جدید بم به این مسجد می روند و در محراب آن شمع روشن می كنند. به نظر گوبه، از رودی كه از شمال ارگ می گذشته،‌ نهری حفر شده بوده كه وارد شهر می شده است (ص 306)، و امروزه بستر خشك آن دیده می شود. مقدسی (ص 465)‌ نیز از نهری نام برده كه از محله‌ بزازان می گذشته است و ظاهراً مقصود او همان نهر است. همچنین مقدسی از یكی از مساجد جامع كه اصطخری (ص 166) و ابن حوقل (ص 312)‌ نیز از آن نام برده اند، سخن گفته است كه آثار آن در مغرب محوطه اصلی به جا مانده است. شمال غربی آن كاروانسرا و حسینیه ای قدیمی قرار دارد. محله قدیمی بزازان بیش از همه قسمتها ویران شده است. در شمال این محله، دروازه ای با باروی كنگره دار، قسمت اصلی شهر را از ارگ جدا می كند كه پس از آن قسمت دوم شهر قرار گرفته و با خیابان شرقی – غربی از قسمت اول جدا شده است. عمده ترین ساختمان آن، میدانی است كه در كناره های آن آخورهای اسب، و در قسمت جنوب شرقی آن چاهی قرار گرفته است. آثار آسیای بادی در قسمت شمال غربی آن دیده می شود. بالای آخورها در طبقه دوم جای سربازان بوده است. گویا در همین جا بوده است كه لطفعلی خان زند، پس از درگیری با حاكم بم دستگیر می شود. در قسمت غربی این محوطه، پس از جایگاه سربازان و میدان و آخور، كاروانسرای قدیمی واقع شده است. در قورخانه، خانه نظامیان دو طبقه است. زندان در محوطه اداری حاكم نشین قرار دارد كه پس از گذشتن از دالانی به عمق چهارمتر به محوطه پهن تری متصل می شود. به نظر پوپ ، ویرانه های دیواری كه در مشرق شهر قدیمی در محله باغ دروازه (امروزه نزدیك گورستان) دیده می شود، بقایای مسجد حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است كه عبدالله بن عامر در دوره‌ عثمان آن را بنا كرده است (ج 3، ص 930؛ ظاهراً پوپ این مطلب را از كتاب سفرنامه ژنرال سرپرسی سایكس، ص 254، و سایكس آن را از تاریخ كرمان، وزیری كرمانی، 1364 ش، ج 1، ص 280، گرفته است). اما این مطلب چندان صحیح به نظر نمی رسد، زیرا رفتن عبدالله بن عامر به شمر بم در كتابهای معتبری مانند فتوح البلدان بلاذری و تاریخ الرسل و الملوك طبری نیامده است؛ بعلاوه مسلمانان مساجد را در داخل شهر می ساختند، نه در كنار شهر، سایكس محله‌كنونی گوزاران را كنار رود كجاران (گزاران) شاهنامه می داند (سایكس، همانجا).

 وضع ساختمان قلعه از دوره‌ ناصرالدین شاه (حك: 1264-1313) تاكنون تغییر چندانی نكرده است. به نوشته‌ ذوالفقاری كرمانی (ص 23)، در دوره‌ ناصرالدین شاه، قطر دیوار قلعه 28 ذرع، وعرض خندق دوازده ذرع بود. دروازه‌ اصلی در جنوب بود و از روی پلی چوبی وارد شهر می شدند. قلعه دارای 51 برج در پیرامون، و نُه برج با شكلهای مختلف و بسیار بزرگ بود. برج میان دیوار غربی، سیزده ضلع بیقاعده داشت و محیط آن 104 ذرع بود. از زیر آن آبی از بیرون وارد شهر می شد، اما در همه خانه ها برای هنگامی كه در محاصره قرار می گرفتند چاه كنده بودند كه عمق آنها میان پنج تا هشت ذرع بود. از دروازه اول كه داخل شهر می شدند، نخست از میان بازاری رو به شمال می رفتند كه طول آن 120 ذرع و عرض آن چهار ذرع بود كه از هر سو راسته بازار داشت. برای ورود به ارگ می بایست از سه دروازه می گذشتند، به عبارت دیگر شهر با ساخت دیوار محافظت می شد. در شمال، در دیوار قلعه رو به بیرون دروازه ای بود كه مخصوص اهل ارگ بود و به آن دروازه كَتِ كَرْ می گفتند. پس از شكست آقاخان محلاتی، سكونت در قلعه و شهر قدیمی ممنوع شد، از اینرو مردم بیرونِ قلعه را آباد كردند (ذوالفقار كرمانی، ص 20، 23-24).

 پیشینه. الف) پیش از اسلام. درباره بم پیش از اسلام و قلعه آن اطلاع چندانی در دست نیست. به نوشته‌ اعتمادالسلطنه (1367-1368 ش، همانجا)‌ بم از بناهای بهمن بن اسفندیار است. در اواخر دوره اشكانیان، از لشكركشی اردشیر به منطقه ای كه بم در آن قرار داشت مطالب فراوانی در دست است نام آثار باستانی پیرامون قلعه بم امروزی، مانند نرماشیر و قلعه دختر، از زمان ساسانیان حتی پیش از آن در منابع دیده می شود. ظاهراً منطقه بم در دوره‌ اشكانیان نیز آباد بوده است. طبق كارنامه اردشیر بابكان، او در لشكركشی خود به دژ گذاران (در شاهنامه: كجاران) با هفتان بوخْت ( در شاهنامه: هفتواد)، پادشاه آن منطقه، به جنگ پرداخت (ص 55-61) فردوسی محل كجاران را در خطه‌ دریای پارس (خلیج فارس و دریای عمان)‌ آورده است (ص 139)‌. از لحاظ جغرافیای آن زمان، دریای پارس پهناورتر بود وبطلیموس آن را پرسیكوس سینوس ضبط كرده است (مشكور، ص 12).

  طبق مطالب كارنامه اردشیر بابكان، هفتان بوخت در دژ گذاران پادشاهی می كرد، و دژ گولار و دستگرد (دستجرد= مزرعه)، جزو دژ گذاران به شمار می آمد (ص 55-61) به نوشته فردوسی،‌ هفتواد پس از كشتن یكی از امرای محلی، بر سر كوهی نزدیك كجاران دژی ساخت (ß فردوسی، ج 7، ص 141-142) كه احتمالاً نخستین پایه های قلعه بم بود، چون در آن نزدیكی جز كوه سنگی كه امروزه ارگ بم بر روی آن است، كوهی دیده نمی شود.

 فردوسی رویداد تاریخی لشكركشی اردشیر را با افسانه شگفت انگیزی در هم آمیخته است؛ برای مثال از دختر هفتواد «اختر» (بخت و اقبال)‌ سخن گفته كه به پنبه ریسی می پرداخته است. او با پرورش كرمی در دوكدان و استفاده از فَره «اختر» (اقبال) كرم، توانسته بود طرازی فراوان بریسد كه سبب ثروتمند شدن هفتواد شده بود. بنابر مطالب شاهنامه قلمرو هفتواد كه شاه آن منطقه شمرده می شد، از دریای چین تا كرمان بود (همان، ج 7، ص 143). طبق مطالب كارنامه اردشیر بابكان، هنگام لشكركشی اردشیر به گذاران، هفتواد بر بومِ سِند و مكران و دریای پارس نیز فرمانروایی داشت (ص 57). اردشیر بی شك از راه سیرجان – دارزین یا جیرفت – دارزین به بم لشكر كشیده است. چون لشكر دوازده هزار تنی او نمی توانسته است از مسیر بدون آب (رود) و چمنزار پیشروی كند، در شاهنامه بارها از واژه آبگیر در مسیر این لشكركشی سخن به میان آمده كه ظاهراً مقصود هلیل رود یا رود لاله زار است (فردوسی، ج 7، ص 145، 147).

 در كارنامه اردشیر بابكان همچنین آمده است كه در جنگ دوم، پس از پیروزی اردشیر و كشته شدن هفتان بوخت، اردشیر «خواسته و زر و سیم از آن به دژ به هزار بار شتر كرد [و] به گوار (اردشیر خُرّه) گسیل كرد» (ص 87). طبری (سلسله اول، ص 820) نیز این مطالب را تـایید كرده است. به نوشته او، اردشیر به اَلّار (نولدكه، ص 41-69: گُلار) از رستاق (از مناطق روستایی) كوجَران (كجاران) لشكركشید و مال و گنج فراوان به دست آورد كه این ثروت بی تردید از تولید ابریشم آن منطقه بوده است. ظاهراً انگیزه لشكركشی اردشیر به گذاران نیز به دست آوردن ثروت حاصل از ابریشم بوده است. بارون كارا دو وو، پس از بررسی دقیق مطالب شاهنامه، به این نتیجه رسیده است كه خاستگاه ابریشم، باید ایران باشد، نه چین (ج 1-2، ص 290).

 ب) پس از اسلام. به نوشته افضل الدین كرمانی (ص 121)، كرمان را عبدالله بن عامر كُرَیز گشود و تربت او در بم است. برخی نیز گویند آنجا را عمربن عبدالعزیز فتح كرد، اما نخستین بار بلاذری (ص 551) نام بم را آورده است. به نوشته او، هنگام فرار یزدگرد و سقوط شیرجان (سیرجان) ابوموسی اشعری، ربیع بن زیاد را به كرمان گسیل داشت. او نواحی پیرامون شیرجان را گشود و با اهل بم و اندغار [از شهرهای قدیمی كرمان] صلح كرد، اما بعداً این بلاد كفر ورزیدند و پیمان شكستند. در دوره بعدی، بویژه پس از استحكام حكومت مركزی در بغداد و رونق گرفتن اقتصاد منطقه، اطلاعات ما از بم بیشتر است. از قرن سوم و چهارم از بم و از جاده هایی كه بم را با مناطق و شهرهای دیگر پیوند می داده مطالبی آمده است. ابن خردابه (ص 49، 54) و قدامه بن جعفر (ص 196) از جاده بم – جیرفت تا نرماشیر سخن گفته اند. قلعه بم در آن دوره مشهور بوده است، به طوری كه یعقوب لیث در شوال 259 رهسپار نیشابور شد و محمدبن طاهر را دستگیر كرد و خود و خاندانش را در قید و بند به قلعه كرمان فرستاد (یعقوبی، ص 85)‌ یعقوبی (ص 62) در قلاع كرمان از قلعه بم سخن گفته می افزاید: «قلعه كرمان كه به آن قلعه بم می گویند...» ظاهراً این سخن به لحاظ اهمیت قلعه‌ بم در آن دوره در ولایت كرمان بوده است. ابن فقیه (ص 206، 208) بم و جیرفت و هُرموز را از شهرهای كرمان آورده و فاصله جیرفت – بم را بیست فرسنگ نوشته است. ابن رسته (ص 106) نخستین بار بم را از كوره های استان كرمان ضبط كرده است. از قرن چهارم به بعد، به لحاظ پیدایش مركزیت درسرزمینهای خلافت و توسعه یافتگی اقتصادی – اجتماعی جهان اسلامی آن روز، اقتصاد بم نیز رونق گرفت، زیرا آب فراوان داشت و در مسیر جاده ای بود كه از كویر می گذشت. بم از یك سو مناطق جنوب شرقی ایران را به خراسان (و ماوراء النهر) و چین و ماچین، و از سوی دیگر ایالات سیستان، سند و كابل و حتی هندوستان را به بغداد (مركز خلافت) پیوند می داد و از این طریق با آن مناطق مراوده‌ اقتصادی داشت؛ از اینرو به یكی از كانونهای برخورد فرهنگی و اجتماعی قومهای مختلف تبدیل شد، و نیز محل داد و ستد كالاهای ممالك مختلف گردید. در این دوره، كرمان از لحاظ جغرافیایی به دو بخش شرقی و غربی تقسیم و، دوشق خوانده می شد:‌ شق شرقی مشتمل بر بم و نرماشیر و جیرفت بود (محمدبن ابراهیم، ص 32، حاشیه). بم در این دوره به لحاظ رشد شهرنشینی در بلاد اسلامی، از طریق هرموز و دریای فارس با عراق و شام و مصر روابط اقتصادی یافت؛ و ناحیه بم با دهكده های حاصلخیز و آب و هوای خوش كه بهتر از جیرفت بود، شهرت پیدا كرد. اصطخری (ص 164) و ابن حوقل (ص 312-315) از دیوار مستحكم بم و جاده های آن تا سیرجان و هرموز، و از طرازی [=كارگاهی] كه در آنجا سلطان داشت مطالبی آورده اند و محصولات آن را ستوده اند؛ از جمله جامه های بلند كه به عراق و مصر و خراسان صادر می شد، طیلسانها،‌ و جامه هایی عالی كه هریك حدود سی دینار ارزش داشت و در عراق و خراسان و مصر به فروش می رفت (نیزß مقدسی، همانجا). در 372، به نوشته‌ مؤلف حدود العالم (ص 128)، «بم شهری است با هوایی تن درست و اندر شهرستان وی حصاری است محكم و از جیرفت مهتر است، و اندر وی سه مزگت [=مسجد] جامع است، یكی خوارج را و یكی مسلمانان را، و یكی اندر حصار، و از وی كرباس عامه و دستار بمی و خرما خیزد.»

 ظاهراً پس از قرنها دوباره بم به تولید ابریشم دست یافت و توانست فرآورده های ابریشمی خود را به بلاد دیگر صادر كند و به احتمال قوی مبدا «جاده ابریشم» بم بوده است. قلعه بم از قرنهای نخستین اسلام تا دوره قاجاریه 1255-1256، اغلب پناهگاه شورشگران بوده است، به طوری كه در 297 سُبكَری، حاكم فارس، پس از شكست خوردن از سردار خلیفه در شیراز، به بم پناهنده شد (ابن اثیر، ج 6، ص 136) در 324. معزالدوله دیلمی در یورش به كرمان، بم را تصرف كرد (همان، ج 6، ص 255) در 364، یوزتُمُر پس از شكست از مطهربن عبدالله، سردار عضدالدوله، وارد بم شد و حصاری گردید (همان، ج 7، ص 62). در 391، بهاء الدوله دیلمی به سرداری استاد هرمز به بم حمله كرد. در این هنگام طاهربن خلف از صفاریان در قلعه بم به سر می برد (همان، ج 7، ص 210) در492، تیرانشاه، پسر تورانشاه فرزند قاوُرْت، پس از شورش مردم كرمان بر ضد او به شهر بم فرار كرد، اما اهالی بم از ورود او به شهر جلوگیری كردند و با وی جنگیدند (همان، ج 8، ص 203) در 584، افضل الدین كرمانی در عِقدالعُلی برای نخستین بار بم را ولایت ضبط كرده است. به نوشته او، بم ولایتی معمور از بلاد كرمان بود و از آنجا ابریشم صادر می شد (ص 128) در دوره سلاجقه، به دستور محمدبن ارسلان شاه (536-551) مساجد و رباط و مدرسه در بم و جیرفت ساخته شد (محمدبن ابراهیم، ص 42) ادریسی، جغرافیادان بزرگ جهان اسلام در بلاد مغرب (493-560) از كارگاههای پارچه های پنبه ای و طیلسانهای فاخر بم كه بازرگانان به بلاد مصر و شام و عراق می آورده اند، مطالبی گفته كه نشان دهنده رونق صنایع دستی دربم و پیوندهای اقتصادی بم با دیگر بلاد اسلامی است (ج 1، ص 435) در قرن ششم، بم از لحاظ مركزیت سیاسی وضع خاصی پیدا كرد، به طوری كه در حكومت ملك ارسلان بهرامشاه بن طغرل (متوفی 567 یا 570)، برای نخستین بار «دارالملك» خوانده شد (محمد بن ابراهیم، ص 56، 69، 71) در اواخر قرن هشتم، در تسلط غزان بر كرمان، فرزند كهین ملك دینار عجمشاه (حك:‌ 592-600) در بم حكومت می كرد (همان، ص 192)‌ در اوایل قرن هفتم، یاقوت حموی بم را «مدینه جلیل» و از شهرهای بزرگ كرمان نوشته و آب آن را از قنات دانسته است (ج 1، ص 737) كه نشاندهنده آبادیها و كشتزارهای پیرامون قلعه بم (شهر بم در آن روزگار) است، چون آب قنات به قلعه كه در ارتفاع قرار داشت سوار نمی شد و احداث قناتها برای كشت در نواحی اراضی جنوب قلعه كنونی بم بود. این اراضی امروزه مشتمل بر شهر بم و حومه آن است. ظاهراً از اوایل قرن هفتم،‌ گروههایی از مردم در خارج از قلعه نیز ساكن بوده اند. از قرار معلوم بر اثر حمله مغول و جنگهای فراوان پس از آن، در بم دشواریهای اقتصادی – اجتماعی پدید آمده بود، به طوری كه رشیدالدین فضل الله (645-718) به پسرش كه حاكم كرمان بود، دستور داد مدت سه سال مردم كوره‌ ولایت بم را از پرداخت مالیات معاف كند تا كشتزارهای ایشان شود (رشید‌الدین فضل‌الله، ص 10-12).

 در 696 غازان‌خان، محمدشاه پسر حجاج سلطان را به كرمان فرستاد، چون در این هنگام نصرت مَلِك شورش كرده و در قلعه بم متحصن شده بود (وصاف حضره، ص 181). بر طبق مطالب تاریخ آل‌مظفر، امیر مبارز‌الدین (700-765) از شاهان آل‌مظفر،‌ پس از چهار سال محاصره قلعه بم، آن را گشود (كتبی، ص 44-45) و سرانجام در قلعه بم درگذشت. بم در دوره آل‌مظفر رو به ویرانی نهاد (همان، ص 144). حمدالله مستوفی قلعه بم را همان قلعه هفتواد دانسته است. به نوشته او «كرم هفتواد در بم بتركید» (ص 140). در 742، هنگام یورش امیر مبارزالدین به قلعه بم، اخی شجاع‌الدین خراسانی كه مدتی كوتوال قلعه بم بود، ارگ بم را تعمیر كرد و آماده دفاع شد (وزیر كرمانی، 1364 ش، ج 1، ص 483).

 در این هنگام، بم دارای خندق و حصاری بود (معین‌الدین یزدی، ج 1، ص 130) كه كما بیش مطابق با خندق و حصار امروزی قلعه بم است. پس از حمدالله مستوفی، دیگران هم بم را همان قلعه هفتواد دانسته‌اند، از جمله معین‌الدین یزدی در 767 می‌نویسد: «در خطه بم قلعه‌ای است كه از بلندی ایوان به عمارت سلیمان اشتهارد یافته است و در تواریخ عجم ذكر آن به دژ هفتواد مانده است» (ج 1،‌ ص 123).

 در 811، میرزا ابابكر، از سرداران تیموری، ‌در خطه بم، شهر و بلوكات پیرامون آن را مدتی تصرف كرد (خواندمیر، ج 3، ص 571). در اوایل قرن نهم، مردم در بیرون از قلعه بم هم ساكن بوده‌اند، زیرا طبق مطالب رساله مقامات عرفای بم (اوبن، ص 178) «چون ابابكر به بم آمد، لشكر از هر طرف بر او گرد آمدند و او را ترغیب كردند به عمارت قلعه بم چنانكه حكم كردند كه خلق بروند و بنیاد عمارت كنند و خانه‌ها به اندرون قلعه برند.»

 در 857، طبق مطالب مقامای عرفای بم (همان، ص 124) هنگامی كه سلطان سنجر ]=بابر میرزا[ كرمان را گشود، در بم قحطی پیش آمد «چنانكه در بم بر دو دولتخانه سید ]طاهرالدین محمد، از عرفای بزرگ بم[ بسیار خلق جمع می‌شدند و نان می‌گفتند و جان می‌دادند.» در 860،‌ سیدطاهرالدین محمد، ‌در این شهر به قتل رسید (همان، ص 129-131). به نوشته میرمحمد سعید مشیزی (بردسیری) در 1047، بم با جیرفت و نرماشیر و خبیص جزر ولایت اربعه به شمار می‌آمد (ص 95، 217، حاشیه). در 1105 كه شاه سلطان حسین جانشین پدرش شد، محمود افغان نیز به ایران حمله كرد. محمود افغان در حمله به نرماشیر، به كوتوال قلعه بم نامه نوشت،‌ اما حاكم با او همراهی نكرد (باستانی پاریزی، ص 380). پس از محمود، اشرف غلزائی بر سر كار آمد. در این دوره اوغانان ]=افغانها[ توانستند بم را مانند گواشیر و نرماشیر و خبیص و گَوك (گلباف كنونی) و رفسنجان تصرف كنند (وزیری كرمانی، 1364 ش، ج 2،‌ ص 651). در 1209، لطفعلی خان زند از دست لشكریان آقامحمد به قلعه بم گریخت (سپهر، ج 1، ص 69). او مسافت شهر كرمان تا قلعه بم را كه 34 فرسنگ بود، در یك شبانه‌روزی طی كرد (موسوی اصفهانی، ص 389). پس از آن، آقا محمدخان قاجار (حك: 1200-1211) ششصد اسیر را در كرمان زد، و سرهای آنان را با سیصد اسیر به بم فرستاد، حاكم بم نیز آن سیصد اسیر را به قتل رسانید و با سرهای این نهصد تن مناره‌ای در شهر برپا كرد كه هفده سال پس از آن (1226) سیاح انگلیسی، پاتینجر،‌ آن را به چشم خود دید (ص255، پانویس 2). به نوشته او بازار بم بزرگ و پر از انواع كالاها بود (ص 230). به نوشته شیروانی در 1248، بم هزار خانه داشت و دارای میوه‌های گرمسیری و سردسیری بود (ص 148). به نوشته اعتمادالسلطنه،‌ در 1255 «آقاخان محلاتی، ابن‌شاه خلیل‌الله رئیس طایفه اسماعیلیه كه سابقاً به بم متحصّن شده بود،‌ اطمینانی یافته به دارالخلافه آمد» (1363-1367 ش، ج 3، ص 1649). به نوشته وزیری كرمانی (1354 ش، ص 94) آقاخان محلاتی در 1253 پس از شورش، قلعه بم را مامن خود ساخته بود. در 1271، ارگ بم تعمیر شد (اعتمادالسلطنه، 1363 ش، ج 1، ص 95). در 1293، به نوشته وزیری كرمانی (1354 ش، همانجا)، در بالای ارگ بم آسیای بادی بود كه با باد شمال به حركت در می‌آمد. در دوره ناصرالدین شاه، در 1268، دو رشته قنات در بم و نرماشیر احداث شد (اعتمادالسلطنه، 1363 ش، ج1،‌ ص 92). در این دوره منسوجات بم معروف بود (اعتمادالسلطنه، 1367-1368ش،‌ ج1،‌ص 470). در 1297 فیروزمیرزا فرمانفرما در سفرنامه كرمان و بلوچستان می‌نویسد: ‌«شهر (بم) كه در زیر ارگ واقع شده بكلی خراب می‌باشد كه خانوار هم ساكن نیست» (ص 7).

معماری قاجار و بنای شمس العماره

هنر ایرانی در زمان قاجار به واسطه ارتباط این دوره با غرب پیشرفت چشم گیری داشته و هنرمندان زیادی در این دوران به اروپا و كشورهای غربی سفر می كنند. به خاطر همین به نوعی قاجاریه را سرآغاز مدرنیته در ایران می دانند. روند این پیشرفت در زمان ناصرالدین شاه سریع تر می شود و هنر ایرانی گام های بلندی در زمان این شاه قاجار بر می دارد.

اساسا به چه نوع معماریی، معماری دوره قاجار گفته می شود.؟
معماری دوره قاجار، با توجه به خود معماران و شاید كارفرماها در شهرهای مختلف و بر اساس اقلیم آن شهرها متفاوت است. مثل تمام دوران ها، در مناطق بیابانی و كویری به یك شكل بوده، و در مناطق كوهستانی به شكل دیگر. غرب و شرق و شمال و جنوب از لحاظ معماری با هم متفاوت بودند، هر چند مربوط به یك دوره باشند. این یك قاعده است و ما وقتی بناها را با هم مقایسه می كنیم بیشتر متوجه این تفاوت ها می شویم. به عنوان مثال مصالح یكی از موارد تاثیر گذار در معماری هر منطقه بوده است. مثلا در مناطق كویری بر اساس مصالحی كه آن منطقه دارد از «كاه گل»‌استفاده شده است، و وقتی به شهرستانك می روید بناها و مصالح متفاوت می شود. و یا در تهران به خاطر این كه پایتخت هم بوده نه تنها مصالح تغییر می كرده، كه ازبهترین معماران نیز استفاده می شده است. معماری دوره قاجار در كنار تاثیرپذیریی كه از معماری دوره اسلامی داشته، یك سری ابتكاراتی هم به خرج داده است.
مثلا در دوره قاجار برای پوشش بام، نیاز به یك سری ابتكاراتی داشتند و با توجه به دهانهساختمان و مصالحی كه داشتند این ابتكارات را به خرج می دادند. در دوره قاجار اگر توجه كنید متوجه می شوید كه بیشتر از پوشش شیروانی استفاده شده است تا بتوانند دهانه های بزرگ را هم پوشش بدهند. مثلا در مجموعه كاخ گلستان، «سفره خانه» را داریم كه دهانه آن 16 متر است. معماری آن زمان تا آن موقع چنین دهانه وسیعی نداشته است و فلز هم موجود نبود تا از آن طریق این دهانه پوشش داده بشود. اما وقتی به عقب بر می گردیم، به زمان معماری اسلامی و حتی قبل تر، می بینیم كه پوشش ها را به شكل گنبد در می آوردند. برای این كار ضلع های دهانه را آن قدر زیاد می كردند، مثلا اگر چهار ضلعی بود، هشت ضلعی می كردند یا هشت را شانزده تا به دایره نزدیك بشود و بتوانند گنبد را روی آن سوار كنند.
 آن چه كه از شكل شمس العماره می توان تشخیص داد این است كه معماری آن كمی از معماری اسلامی فاصله گرفته و تا حدودی از معماری غربی تاثیر پذیرفته. و البته این به جا هم بوده زیرا در زمان ناصرالدین شاه این تاثیرپذیری وجود داشته است.
 تاثیراتی كه در آن دوران (قاجار) از معماری اروپا و غرب گرفته شد، تاثیراتی در فرم معماری است و در روش كار و ساخت بنا تاثیری نگذاشته است. ناصرالدین شاه در سفری كه به اروپا داشته است با مشاهده ساختمان های بلند و بعدها عكس های آنها علاقه مند می شود كه یك بنایی مثل آن ساختمان ها بسازد. اما در این میان نكته جالب توجه این است كه معمار ایرانی دانش اروپایی ها را نداشته است، و این دانش را خودش به وجود می آورد كه چگونه می تواند ساختمان به این مرتفعی به وجود بیاورد آن هم با توجه به مصالحی كه ما در ایران داشتیم و این كه چگونه می توان با مصالح سنتی مان پنج طبقه ساختمان را روی هم بنا كنند. اما این كار را یك معمار ایرانی انجام داد به نام «محمد كاشی»، و به هیچ وجه از مهندس و معمار اروپایی استفاده نشد. آن زمان، زمانی بود كه تازه فلز وارد ایران شده بود و بنا بر گفته های دیگران شمس العماره اولین بنایی بود كه در آن از فلز استفاده شده است.
باقی خانه ها از «توفان» و چوب و كاه گل استفاده می كردند. از آن جایی كه ما در ایران تا آن زمان بنایی به این بلندی نداشته ایم در شمس العماره برای سوار كردن طبقات از شیروانی استفاده كرده اند. كه صرفا برای تفكیك طبقات استفاده شده است. نكته جالب این معماری در همین است. برای نگهداری ساختمان از «خرپا» استفاده كرده اند و بعد بالای آن خرپا را سطح مسطح گذاشتند كه طبقه بالایی را روی آن بنا كنند. این از نكات بسیار بسیار جالب معماری شمس العماره است در واقع آن جا از «خرپا» برای برپایی صرفا شیروانی ای كه بارش باران و برف را هدایت كند استفاده نشده است و از این طریق می خواستند فشاری كه از بالا هدایت می شده را به دیوارها منتقل كنند. این خیلی جالب است كه در آن زمان به وسیله چند چوب و خرپایی كه بنا كرده اند طی محاسباتشان آن را به شكلی قرار داده اند كه تا امروز این ساختمانرا برپا نگه داشته است. برای ساخت اتاق های طبقه بالاتر نیز از تكنیك معماری منارهاستفاده شده است. شما اگر به مناره های مساجد نگاه كنید متوجه این موضوع می شوید كهدر ابتدای مناره از قطرها بزرگ استفاده كرده اند و هر چه قدر كه بالاتر رفته اند قطر دیوارها كمتر می شود. این به خاطر ایجاد وزن كمتر روی مناره است، چون آنها حساب زلزله را هم می كردند و از این طریق استحكام بنا را بیشتر می كردند. در شمس العماره نیز چنین كاری انجام داده اند، و هر چه قدر ساختمان به طرف بالا می رود جمع تر می شود. یعنی یك سری محاسبات مقاومت در برابر زلزله هم انجام داده اند. باید اعتراف كنم كه ما امروز هم در محاسباتمان راجع به این كه آنها چگونه فكر می كردند حیران می مانیم. این خیلی عجیب است كه چگونه یك بنای پنج طبقه ای مثل شمس العماره را با مصالح سنتی مثل آجر، كاه گل و ساروج بنا كرده اند و تا امروز هیچ چیز نتوانسته آن را تخریب كند.

 معماری دوران قاجار با معماری دوران زندیه چه تفاوت هایی داشته است؟
 معماری دوران زندیه با معماری دوره قاجاریه خیلی بهم نزدیك اند طوری كه در دوران قاجار تخت مرمر را كه می سازند، «آقا محمدخان» دستور می دهد به شیراز بروند و قصر وكیل را ویران كنند و تمام اجزا و تزیینات آن را به آن جا بیاورند و نصب كنند. ستون ها و درهای خاتمی كه در تخت مرمر می بینید مربوط به همان دوران است. در زمان قاجار ما آینه كاری های زیادی می بینیم كه در زمان زندیه خیلی كمتر استفاده می شده است. كاشی كاری را كه ابتدا در هر دو دوران داشتیم ولی نوع آن فرقی می كرده است. مثلا در زمان قاجار رنگ «زرد» رنگ شاخص كاشی های آن دوره بوده است. یعنی شما با دیدن رنگ زرد در كاشی می فهمید كه این كاشی قاجاری است. در حالی كه رنگ شاخص كاشی در دوره زندیه‌ «صورتی» است. ولی از لحاظ ظرافت كاشی ها در دوره قاجار، طراحی آنها كمی ضعیف تر می شود. البته مواردی را داریم كه خیلی خوب هم كاشی كاری شده اند، مثل مسجد «سپه سالار» كه كاشی كاری قاجاری با كیفیت و ظریفی دارد. كاشی كاری هفت رنگ شمس العماره خیلی كیفیت عالی ندارد. ولی حجاری های دوره قاجار بسیار عالی بود و حجارهای قابلی داشتند. البته از قبل هم حجاری در ایران بود، و كسانی بودند كه این كار را می كردند، اما در دوره قاجار، به خصوص ناصرالدین شاههنرمندان بسیار خوبی در بخش حجاری وجود داشتند و خیلی ظریف و عالی كار می كردند. منفكر می كنم برجسته ترین هنرمندان آن زمان كه روی ابنیه ها كار می كردند حجارها بودند. در كنار حجارها، هنرمندان خوبی هم بودند كه روی چوب خاتم كاری و معرق كاری می كردند. اینها جزو هنرهای بسیار خوب زمان قاجار بود. در كنار آینه كاری گچ بری هم در كاخ شمس العماره استفاده شده است. نقاشی های بسیار خوبی هم از آن زمان به جا مانده است كه در زمان قاجار صورت می گرفته و بسیار عالی بودند.

 آیا نامی از هنرمندان این كارها هم ذكر شده است؟
 در این بنا (شمس العماره) تنها نام معمار آمده است، و نام هنرمندان دیگر به ندرت ذكر شده است. در واقع در زمان قاجار به ندرت دیده شده است كه نام هنرمندان دیگر روی بنا ذكر شده باشد، مگر این كه روی كارشان نامشان ذكر شده و به ثبت رسیده باشد. اما در شمس العماره غیر از چند نمونه معدود نامی از هنرمندان تزیینی كاخ نیامده است.

 در معماری دوره اسلامی با شكلی از بنای ساختمان به صورت بداهه مواجه هستیم. با توجه به این موضوع كه شمس العماره از لحاظ معماری كمی با معماری اسلامی متفاوت است، آیا هنگام ساخت آن نقشه ایی هم طراحی شده بود؟
ناصرالدین شاه سفری به اروپا داشته و در بازگشتش به ایران بنایی را با ارتفاع زیاد درخواست می كند ( همان گونه كه در اروپا دیده بود). ولی مشخصه آن را كه چگونه و چه شكلی بایدداشته باشد ذكر نمی كند. در كنار این موضوع معماران ما در آن زمان از ابتدا می دانستند كه چه چیزی می خواهند بسازند و چیزی را روی كاغذ نمی آوردند. در واقع انتهای كار در ذهنشان بود و شاید در ابتدای كار چهار تا خط هم می كشیدند، اما انتهای كار را می دانستند و آن خط ها هم هیچ گاه نمی توانست حكم نقشه را داشته باشد. معماری آن زمان معماری ای بود كه به واسطه روش كار به استاد كار توضیح داده می شد كه چگونه عمل كند، نه با نقشه و این قبیل چیزها.

شمس چقدر ارتفاع دارد؟
ارتفاع این بنا بدون حساب كلاه فرنگی 25 متر و با كلاه فرنگی 30 متر است. و ما تا آن زمان در تهران چنین بنای بزرگی نداشتیم. در ضمن شمس العماره بلندترین بنای این مجموعه، یعنی كاخ گلستان نیز هست. خصوصا آن زمان كه دود و آلودگی نبوده و وقتی داخل كلاه فرنگی می نشستند می توانستند كل تهران را ببینند. در حال حاضر هم وقتی به كلاه فرنگی می روید می توانید همه جار را ببینید.

عمارت شمس العماره به چه منظور ساخته شد و اساسا كاركرد آن چه بود؟
فضایی كه ما اكنون در مجموعه كاخ گلستان شاهد آن هستیم، بر اساس همان اصطلاح آن زمان كه فضای اندرونی و بیرونی گفته می شد، فضای بیرونی است و فضای اندرونی برای خانواده بود و فضای بیرونی برای مهمان. اندرونی كه حرم سرا هم شامل آن می شده همان بخشی است كه در حال حاضر وزارت دارایی در آن قرار دارد كه تخریب شده و چیزی از آن باقی نمانده است. در بیرونی بیشتر مسایل تشریفاتی برای مهمان ها در نظر گرفته شده است.
شمس العماره هم به همین منظور ساخته شد و جالب است بدانید در پشت عمارت دری وجود دارد كه به خیابان ناصرخسرو منتهی می شد. در واقع، در مجموعه كاخ گلستان بناهای موجود بر اساس یك كاركردی ساخته شده اند. مثلا عمارت بادگیر (كه البته قبلا هم در معماری ما وجود داشت) از چندین مناره تشكیل شده است كه در قسمتی به واسطه وجود دریچه های ضربدری ما را به داخل ساختمان هدایت می كرده و به نوعی تهویه هوا بوده است. از این عمارت برای روزهای تابستان استفاده می كردند. مثلا تاج گذاری مظفرالدین شاه به خاطر این كه در تابستان بوده و در عمارت بادگیر صورت گرفته است.
به خاطر همین غیر از تابستان در فصل های دیگر دلیلی نداشته كه از آن جا استفاده كنند. اما شمس العماره یك چنین چیزی نداشت. شمس العماره برای تشریفات مهمان ها استفاده می شده و بیشتر از طبقات پایین آن استفاده می كردند. و طبقات بالایی بیشتر به خاطر این ساخته شده بود كه می گویند عصرها ناصرالدین شاه از طریق آن به كلاه فرنگی می رفته و در حالی كهبستنی ای می خورده اطراف را هم نگاه می كرده و بیشتر جنبه تفرج گاه داشته تا رفت وآمد. چون رفت و آمد آن هم خیلی سخت است و پله های خیلی مرتفعی دارد كه حدود چهل یاچهل و پنج سانت است. البته این هم دلیل داشته با توجه به عرضی كه این پله ها دارد باید به پاگردها و پله ها یكسان می اندیشیدند به خاطر همین اگر می خواستند ارتفاع پله ها را كمتر كنند مجبور می شدند كه عرض پله ها را زیاد كنند كه به آنها جواب نداده است.

 در شمس العماره برای ورود به تالار اصلی از گوشواره استفاده شده است كه مشابه آن را در عمارت خلوت كریم خانی هم می بینیم. چرا در شمس العماره با این كه رو به روی عمارت ایوانی ساخته شده باز هم در گوشواره استفاده كردند؟
همان طور كه می دانید دو تا گوشواره دارد كه در دو طرف بنا قرار دارد و تالار و فضای اصلی وسط این گوشواره های قرار گرفته است. ما مشابه این معماری را در تخت مرم داریم كه از دوران زندیه باقی مانده است و این همان تاثیری است كه معماری دوره قاجار از زندیه گرفته است. در تخت مرمر یك ایوانی را می بینید كه از دو طرف به وسیله گوشواره ها به این ایوان راه دارد. همین شكل معماری را در عمارت بادگیر هم داریم. در واقع سه عمارت با یك شیوه معماری: تخت مرمر یا همان خلوت كریم خانی كه برای دوران زندیه است، عمارت بادگیر كه فتحعلی شاهی است و شمس العماره كه در زمان ناصرالدین شاه ساخته می شود. اما گفتنی است كه ابتدا وقتی ناصرالدین شاه این عمارت را می سازد به تبعیت از معماری غربی ورودی اصلی از طریق پله هایی كه در مقابل ایوان ساخته شده بودند انجام می گرفته با این كه گوشواره ها هم بودند. ولی وقتی از حیاط می آمدید از طریق پله های وسیعی كه جلوی ایوان قرار داشته وارد تالار اصلی می شدید. همان زمان با توجه به این كه همیشه فرهنگ بر روی معماری ما تاثیر گذاشته است این پله ها را حذف می كنند تا كسی مستقیما وارد فضای اصلی نشود. این مساله در خانه های معمولی هم رعایت می شده است.
وقتی وارد این خانه ها می شوید ابتدا یك هشتی وجود دارد، و این هشتی طوری ساخته شده است كه وقتی شما وارد آن می شوید نمی توانید داخل ساختمان را ببینید، و حتما باید از داخل هشتی عبور كنید تا داخل را ببینید. در عمارت شمس العماره به جای آن هشتی از این گوشواره ها استفاده شده كه همان كارایی را دارد.
از آن جایی كه عمارت شمس العماره جهت دار است، گوشواره های شمالی و جنوبی دارد، و از یكی از گوشواره ها مسیری دارد كه می توانید از طریق آن وارد طبقات بالاتر شوید. این هم دلیل داشته است. زمین شمس العماره مستطیل كامل نیست و یك مقداری قناسی دارد. همین كجی باعث شد تا در آن قسمتی كه عرض بیشتر دارد پله ها را بگذارند و از بقیه فضا برای ساختن اتاق ها استفاده كنند. به خاطر همین برای رفتن از این طرف شمس العماره به آن طرف در طبقات بالایی باید از پشت بام ها بگذریم.

با توجه به این نكته كه شمس العماره بر اساس بعضی از طرح های ساختمان های مرتفع اروپایی ساخته شده، اما از مصالح سنتی در آن استفاده شده است.  چرا؟
مصالحی كه در ساختن شمس العماره از آن استفاده شده است عبارتند از آجر، خشت، كاه گل، ساروج و... كه ساروج نوعی ملات تركیبی از گرد آهك خالص _ خاكستر _ ماله بادی و مقدار كمی لویی (گل نی) بوده است و خیلی محكم عمل می كرده و شاید استحكام آن به اندازه سیمان باشد. از آهك در معماری شان خیلی استفاده می كردند، مخصوصا در پی ساختمان ها، چون این شفته آهك باعث استحكام بیشتر ساختمان می شود و هر چه رطوبت به آن بخورد محكم تر می شود. بر خلاف گچ كه هر چه رطوبت به آن بخورد زودتر از بین می رود. مثلا ما در حمام هایمان آهك بری داریم و این به خاطر همان رطوبت است كه باعث استحكام هر چه بیشتر آهك می شود. از دیگر مصالح استفاده شده چوب است كه حتی برای اتصال دیوارها نیز از چوب استفاده می كردند. روی پوشش هایشان از ورق استفاده می كردند كه به صورت مس بوده و آن را به وسیله كوبیدن به دست می آوردند. البته جلوتر و در زمان پهلوی از ورق گالوانیزه استفاده می كردند.

سوالی كه این جا پیش می آید این است كه شمس العماره تماما در نمای بیرونی از آجر استفاده شده است. آجر از چه زمانی وارد مصالح ساختمانی ما شده است؟

ساخت آجر به سال های بسیار دور باز می گردد. چادرنشین هایی كه در كنار رودها به كار گله داری مشغول بودند می دیدند كه در اثر نفوذ آتش گل های كنار آتش پخته شده و در واقع نحوه پیدایش آجر چنین بوده است. هم زمان در ساخت برج بابل خشت زدن و پختن آجر به وسیله بابلی ها ابداع شد و به همین سبب نام آجر كه یك واژه بابلی است در اغلب زبان ها به همین نام مشهور گشت؛ سپس توسط كلدانی ها پخت آجر به تكامل رسید. قابل ذكر است كه آجرهای اولیه بدون قالب و نظیر بالش ساخته می شدند. بنای «چغازنبیل» مربوط به 1250 سال قبل از میلاد، اسكلت اش از آجر و سنگ و خشت است. به طور كلی صنعت آجرپزی در عهد پیش از هخامنشی در ایران تكامل یافت و در دوره هخامنشی پخت آجرهای لعاب دار معمول گردید. ودر دوره سلجوقی از آجر به عنوان مصالح اصلی برای كلیه بناهایی چون كاروانسراها، آب انبارها، بناهای شاهی، مساجد، برج ها و مقبره ها استفاده می شده است. آجر در دوره ایلخانی‌ برای پوشش طاق ها و گنبدها استفاده می شده و در دوره های بعدی نیز به عنوان مصالح اصلی در بناهای ایرانی كاركرد داشته كه همچنان هم ادامه دارد.

با توجه به سطح مسطح شمس العماره چرا در ساختن این عمارت گنبد كه از نشانه هایمعماری اسلامی است حذف شده و دیگر اثری از آن نیست؟
 بنا كردن گنبد كار خیلی مشكلی است، و ما امروز كسانی كه بتوانند گنبد را بنا كنند نداریم و اگر باشند هم خیلی عده كمی هستند و همه آنها پیر شده اند. به هر حال گنبد زدن یك سری محاسباتی می خواهد كه شاید همه ما بتوانیم روی كاغذ بیاوریم، اما اجرای بسیار دشواری دارد. وقتی می خواستند مسجد دانشگاه شریف را بسازند، قصد بنا كردن گنبدی را داشتند كه خیلی به شكل بر می خورند. نهایتا رفتند و یك استاد كار آوردند تا بتواند این كار را انجام بدهد. البته در این مجموعه هم گنبد وجود دارد، مثل «تالار سلام» كه از این پوشش استفاده شده است ولی كاملا گنبد نیست و روی آن را پوشش شیروانی زده اند. البته شیروانی راحت تر آب را هدایت می كند و نیازی به رسیدگی ندارد. گنبد به لحاظ عایق كردن بسیار دشوار است و با عایق های قیرگونی نمی توان آن را عایق كرد. در پوشش شیروانی دوره قاجار آب از طریق شیروانی ها به راحتی حركت می كرده و از طریق ناودان هایی ورقی به زمین هدایت می شده است و در جایی كه این پوشش ورق را نداشتند، مثل زمان زندیه از فضایی با پوشش سنگی استفاده می كردند.

 ما می توانیم شمس العماره را آخرین اثر معماری ایرانی و سرآغاز معماری تاثیر گرفته از غرب بدانیم؟
 تقریبا البته باید بدانیم كه آیا آخرین بنا بوده یا نه. ولی می توانیم آن را سرآغاز معماری تاثیر گرفته از غرب بدانیم. چون قبل از آن عمارت بادگیر را داریم كه كاملا یك معماری ایرانی است. ما قبلا در معماری ساختمانهایمان از ستون های سنگی و گچی استفاده می كردیم، ولی در شمس العماره حتی ستون فلزی داریم، و این دقیقا برمی گردد به همان زمانی كه فلز وارد معماری اروپایی می شود. در معماری قبل از شمس العماره برای ساختن حفاظ ها از چوب استفاده می كردند، ولی در شمس العماره ریخته گری و چدن استفاده شده است. اینها به ما نشان می دهد كه این عمارت به شدت از غرب تاثیر گرفته است. همین ارتفاع دادن به ساختمان یكی دیگر از نشانه های این تاثیرپذیری است. در واقع در زمان قاجار هنر و فرهنگ ایران شروع بهتاثیر پذیری از غرب می كند. مثل نقاشان و دیگر هنرمندان ما در آن زمان. مثل كمال الملك كه به اروپا می رود و پرسپكتیو را وارد نقاشی ما می كند. شمس العماره هم شروع این تاثیرپذیری است ولی همچنان بر خلاف كاخ ابیض، معماری آن ایرانی است.

ساختن این عمارت چه قدر به طول انجامیده است؟
 معیرالممالك به وسیله معماران و استادكاران آن زمان به مدت دوسال یعنی از سال 1282 ه.ق ساخت این عمارت را شروع كرده و تا سال 1284 ه.ق به طول می انجامد. این بنا حدود 140 سال پیش ساخته شده است.

 مرمت این كاخ از چه زمانی آغاز شد، و برای مرمت آن چه كارهایی انجام دادند؟
 طبق مدارك و تصاویر و عكس هایی كه دیده شده و گزارش های مکتوب مرمت این جا تقریبا مربوط به سال 1360 است. البته قبل از این هم یك دوره ای مرمت شده است، ولی نه به آن صورت، در دهه 60 یك سری كار اساسی روی آن انجام می دهند. بخش هایی كه داشته تخریب می شده را دوباره بازسازی كردند و در بخش هایی با تیر آن از فرو ریختن دیوارها جلوگیری می كنند. برج ساعت در حال ویرانی بوده كه محتویات داخلی اش را فلز می كنند و دوباره دورش را آجر می چینند.
آن بخشی كه پوشش چوبی داشته را تعویض می كنند و طاق ضربی می كنند. این كارها در سال های 60 تا 65 انجام می گیرد. بخش مرمت این كاخ هم در همان زمان انجام گرفت و بعد از آن كار خاصی روی آن انجام نشد. تا سال 1377 یا 78 كه یك سری پله هایی كه در زمان پهلوی به بنا اضافه شده بود (مقابل ایوان) حذف كردند. چون اصلا به معماری این بنا هم نمی خورد. بعد از حذف این پله ها طبق همان كاشی هایی كه در زمان قاجار بعد از حذف آن پله های ابتدایی روی دیوار كار شده بود آن مقدار كاشی را كه در انبار داشتیم نصب كردیم، و بقیه را نیز سفارش دادیم تا به همان شكل برایمان بسازند.

هرم ساده اما مستحکم

هرم به عنوان یك شكل ساده و پایدار از زمان كهن مورد استفاده معماران قرار داشته است.فرم هرم در طول سالیان به یك ارمان هندسی تبدیل شد.امروزه ذهنیت ما از هرم بیش از هر چیز بر معماری یادمانی تمدن مصر باستان استواراست. اهرام مصر بناهای تحسین برانگیزی جامعه ای است كه رسوم خاص به ان هاله ای رمز آلود بخشیده است.

هرم خئوپس از زمان ساخت در دوران پادشاهی كهن یعنی 2520 ق.م تا چنددهه پیش بزرگترین دست ساز بشر بود. اما پیشرفت چشمگیر فن اوری وكشف افقهایی جدید فراروی سازندگان موجب شده تا در سالهای اخیر بناهایی به واقع شگرف ساخته شود. ساخت هرم شیشه ای در موزه لوور به سال 1989ونمونه بازسازی شده هرم خئوپس در شهر لاس وگاس در سال1998 هرم هایی هستند كه با فن اوری عصر حاضر ساخته شده اند.اما این بار بعد از پاریس ولاس وگاس یك هرم دیگر اما با ابعادی غول اسا در شرق دور وشهر توكیو ساخته خواهد شد.

در سال 1993 طوفان سونامی با امواجی به بلندای یك ساختمان چندین طبقه به توكیو یورش اورد و خساراتی عظیم بر جا گذاشت و مسئولان شهری را به فكر انداخت تا چاره ای بیاندیشند زیرا مطالعات علمی  از طوفانی سهمگین در سال 2010 خبر می دهد.طرح این هرم كه در خلیج توكیو احداث خواهد شددر واقع برای مقابله با همین سوانح طبیعی داده شده است.

مقدار ضریب ایمنی این هرم به اندازه ای است كه حتی در برابر نیروی مخرب ناشی از یك انفجار اتمی هم مقاوم است و در برابر طوفانهای به مراتب شدیدتر از سونامی 1993 هرگز تخریب نخواهد شدو می توان در مواقع اضطراری برای اسكان بخشی از مردم توكیو از ان استفاده كرد.

مسئولان طرح امیدوارند بتوان كل توكیو را در چندین هرم اینچنینی بازسازی كننداگر ساخت این هرم با موفقیت انجام شود دور از انتظار نخواهد بود كه در دهه اینده سیمای شهر توكیو با ساخت این اهرام كاملا دگرگون شود.

این هرم عظیم شیشه ای از 55 هرم كوچكتر تشكیل شده كه هركدام به بزرگی هرم خئوپس هستند و خود هرم كه قراراست 750 هزار نفر در ان اسكان داده شوند 12 برابر بلندتر از نمونه كهن خودیعنی نزدیك به 3000 متر است.

ابعاد عظیم این هرم ان را به پروژه ای غیر قابل باور تبدیل كرده است ؛ اما ساخت این غول شیشه ای با به كار گیری تكنولوژی نانو ممكن است و نشان خواهد داد كه در عصر حاضر هر ایده ای هر چند پیچیده قابل اجرا است.

برای برپا كردن این هرم 36 شمع بتنی كه هر كدام 60 متر ارتفاع دارند در خلیج توكیو كوبیده خواهد شد. البته برای انكه این پایه ها تاب تحمل وزن هرم را داشته باشند سعی شده  تا هرم تا حد امكان سبك شود . به همین منظورتمام سازه هرم از یك سری تیوب ها و لوله های نانو كه از شبكه های زنجیری كربن در سیلندهای مخصوص تشكیل شده ساخته خواهد شد كه وزن هرم را تا100 برابر كاهش خواهد داد.

قرار است در این هرم هیچ خودروئی وجود نداشته باشد. شبكه حمل ونقل هرم عمدتا از یك قطار برقی سریع السیر كه نهایتا به شریان حركتی توكیو متصل است تشكیل میشود علاوه بر این از رباتهای تاكسی نیز به عنوان وسیله حركتی خصوصی استفاده خواهد شد. این تمهیدات به منظور حذف الودگی ناشی از سوخت و جایگزینی انرژی پاك و بدون الودگی است.

برای تامین قسمتی ازانرژی برق مورد نیاز این هرم از سلولهای خورشیدی كه برروی بدنه هرم نصب میشود استفاده خواهد شد اما این منبع به تنهایی انرژی بسیار زیاد لازم هرم را جوابگو نیست. یك تیم متشكل از شیمیدانان و محققان بر روی منابع دیگر انرژی به نتایج جالبی رسیده اند. بر اساس این مطالعات قرار است تا توربین هایی در قاعده هرم قرار گیرند تا نیروی امواج خلیج توكیو را به الكتریسیته تبدیل كنند. علاوه بر این از نیروی باد نیز استفاده می شود.

اما یك منبع پر انرژی دیگر نیز وجود دارد. لجن ها كه سرشار از هیدروژن هستند منبعی  دیگر هستند كه برای تامین انرژی مورد نیاز این هرم مورد استفاده قرار می گیرند.مسئله تامین انرژی امروزه با توجه به محدود بودن ذخایر زیر زمینی و بحث الودگی محیط بسیار مورد توجه قرار داردو جنبش های پایدار خواهان تجدید نظر در نحوه استفاده از منابع طبیعی می باشند.

این مسئله از ذهن طراحان هرم توكیو نیز دور نبوده و سعی شده تا در تمام مراحل ساخت وبهره برداری هرم سازگاری با طبیعت در نظر گرفته شود.

اما هرم در نوع ساخت هم بی نظیر است. ایده ای كه در دهه1980 برای اسكان در محیط شهری پیشنهاد شد در ساخت بلوكهای مسكونی هرم به شكلی كاملا توسعه یافته به كار رفته و كلیه این بلوكهای 30 طبقه از سازه  هرم اویزان هستند. این بلوكها كاملا به اندازه بلوكهای مستقر بر روی زمین ایستا و مقاوم هستند و حتی در برابر زلزله های شدید ژاپن ایمنی تر به نظرمی رسند.

طبقات این هرم عظیم 3000 متری در هر سطح همراه با هم ساخته میشوند به همین منظور از فن اوری پمپهای بادی كه پیش از این نزدیك به 3 دهه در ساخت گنبدها وپوسته های بتنی به كار می رود استفاده میشود. این روش بهترین راه برای برپایی هرم است.

در جای جای این هرم  و در محل تقاطع عناصر سازه ای هرم گویهای عظیم شیشه ای به عنوان گره های شهری در نظر گرفته شده اند. این 55 گوی هم به عنوان میادین شهری و هم ایستگاههای قطارهای برقی نقش مراكز محله را دارند كه علاوه بر اینها مفصل های سازه ای نیز می باشند.

اما مسئولان طرح برای اجرای چنین پروژه ای با  مشكل   شرایط جوی نامناسب محل پروژه بویژه در ارتفاعات هزار متری روبرو هستند زیرا تحمل هوای سرد در این ارتفاع خلیج توكیو برای نیروی انسانی تقریبا غیر ممكن است. اما اصلا جای نگرانی وجود ندارد زیرا مسئولان ژاپنی پروژه كه سابقه استفاده موفق از رباتها را در كشورشان و ان هم در كارخانه خودروسازی تویوتا دارند این بار هم قرار است از رباتها به جای انسان به عنوان تكنسین اجرایی استفاده كنند.یك سری از این رباتها كه بی شباهت به سوسك ابی نیستند بر روی اجزا سازه ای نصب می شوند و دسته دیگركه اندامی شبیه ادمی دارند در گروههای مختلف كه هر كدام برای انجام كاری برنامه ریزی می شوند مسئولیت ساخت این هرم را بر عهده دارند تمامی این رباتها از راه دور كنترل می شوند و با توجه به دقت رباتها می توان امیدوار بود این پروژه عظیم با بهترین كیفیت ساخته شود. البته یك تیم فنی مشغول برطرف كردن نواقص این رباتهای كارگر از جمله لرزش و عدم تعادل نسبی به هنگام حمل اجسام است.

با تكمیل این رباتها تمامی عوامل این پروژه كه عظیم ترین پروژه تاریخ بشر است اماده خواهند شد تا با ساخت ان فصلی تازه را در زندگی ادمیان بگشایند كه شاید نشانگر شكل شهر های ما در قرن حاضر باشد.

عجایب ساختمان‌سازی در دنیا

فانوس اسكندریه
فانوس اسكندریه در مصر یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای روزگار باستان است.
ارتفاع این بنا حداقل به اندازه یک ساختمان 40 طبقه امروزی بود و برای 16 قرن پا بر جا بود. بر خلاف دیگر عجایب هفتگانه، فانوس اسكندریه استفاده‌های عملی بسیاری داشت .

این بنا به کشتی‌های دریا نوردی کمک می‌کرد که اسکله‌ها را به‌راحتی پیدا کنند و با ایمنی کامل داخل آن شوند.
چرا که تنگه‌های خطرناک دقیقا در خارج از بندرها قرار داشتند.
ارتش نیز از این فانوس برای پیدا کردن کشتی‌های دشمنان استفاده می‌کرد.
این بنا ساختار محكمی داشته و برای 1600 سال باقی بوده است اما با وجود این بر اثر توفان‌های دریایی زمستان و زلزله‌های بسیار از بین رفته است.
فانوس اسكندریه دو نوع برج دیده‌بانی داشت که در نوک آن قرار داشتند.
این فانوس سه عنصر ساختمانی داشت، پایه مستطیل شکل، قطعه میانی هشت وجهی و قسمت بالای آن که استوانه‌ای شکل است و برج‌های دیده بانی در آنجا قرار دارند.
تقریبا ارتفاع این سه قسمت به180 متر می‌رسید.
به جز اهرام مصر فانوس اسكندریه بلندترین ساختمان جهان بود البته تا زمانیکه برج ایفل در 1889 ساخته شد.
اهرام مصر (هرم خوفو)
هرم خوفو بزرگ‌ترین هرم در بین اهرام مصر است، این بنا که قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین بنا در بین عجایب هفتگانه است تنها بنایی است که در حال حاضر وجود دارد.
هرم خوفو در 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است. این هرم بلندترین بنای ساخته شده دست بشر از 4400 سال پیش تا سال 1889 بود، زمانیکه برج ایفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد.

 محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمین شهری عظیم است.
بیشتر سنگ‌های به‌کاررفته در این بنا به بزرگی سنگ‌های عظیمی ‌هستند که به‌وسیله کامیون حمل می‌شوند.
سطح خارجی زمختی که ما امروزه از این هرم می‌بینیم مقبره فرعونی به نام خوفو بوده که در آن زمان پوشیده شده از سنگ‌های آهک صیقلی و زیبایی بوده است.
فرمانروایان بعدی این سنگ‌های با ارزش را برای ساختن بنای خودشان می‌دزدیدند.
این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5درصد کم شود و به ارتفاع فعلی‌اش که 138 متر است برسد. هرم خوفو دارای سه اتاق دفن اجساد است.
اتاق اول محل دفن شاه، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که برای رد گم کردن دزدان هرم بوده است.

مقبره‌هالیکارناسوس در ترکیه
مقبره ‌هالیکارناسوس در 4 قرن قبل از میلاد نه تنها بسیار پرابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زیبایی با ستون‌ها و مجسمه‌ها تزئین
شده بود.
سقف این مقبره با نقش‌هایی از اسب‌هایی که ارابه شاه ماسالوس و همسرش ملکه آرتمیسیا را می‌کشیدند، تزیین شده است.
ارتفاع این مقبره مرمری به اندازه یک ساختمان 14 طبقه است.
ملکه آرتمیسیا فرمان ساخت این مقبره را در‌هالیکارناسوس برای همسرش در 353 سال قبل از میلاد صادر کرد.
این بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در 1400 سال بعد از میلاد بر اثر زلزله فرو ریخت.


معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه)
معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه) یکی از زیباترین بناهای ایام گذشته بود.
این بنا با داشتن 100 ستون مرمری زیبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر می‌رسد، یکی از عجایب هفتگانه به حساب می‌آید.
این معبد فضایی را در بر می‌گرفت که تقریبا چندین برابر وسعت آکروپلیس در آتن بود.
این بنا در 600 سال قبل از میلاد ساخته و در550 سال پیش از میلاد در آتش سوخت.
بعد از آن مجددا به صورت بسیار زیباتر و عظیمتری بازسازی شد. این بنا برای دومین بار دچار حریق شد ولی این معبد دوباره به اندازه بزرگ‌تر و بسیار بهتر از قبل ساخته شد.
این معبد بسیار زیبا كه درونش با مجسمه‌های بی‌نظیر تزئین شده بود، بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از میلاد برای همیشه از صفحه تاریخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد.

طراحی داخلی چیست؟

طراحی داخلی (Interior Design) که به عنوان یک حرفه، یک هنر و یک صنعت در دنیا شناخته شده، بهینه ­سازی فضاهای داخلی ساختمان­ها به منظور انجام فعالیت­های روزمره یعنی زندگی و کار است. بخش اعظم عمر ما در فضاهای داخلی بناها سپری می­شود. این فضاها محیطی را ایجاد می­کنند که پاسخ­گوی نیازهای اساسی ما نظیر نیاز به سرپناه بوده و بسیاری از فعالیت­های ما در آن صورت می­گیرد.

همچنین آنچه به یک بنا روح می­بخشد، فضای داخلی آن است. بنابراین می­توان گفت کیفیت فضای داخلی از یک طرف تأثیر مستقیمی بر نحوه انجام فعالیت­های ما در آن دارد و از طرف دیگر نگرش، احوال و شخصیت ما را تحت تأثیر قرار می­دهد. بر این اساس، هدف طراحی داخلی، بهبود عملکرد فیزیکی و روانی فضا برای راحت­سازی زندگی در آن است. فضای معماری بدون طراحی داخلی یا اصلاً قابل استفاده نیست و یا در صورت قابل استفاده بودن، کارآیی لازم و بهینه را نخواهد داشت.

طراحی داخلی زندگی همه آحاد جامعه را تحت تأثیر قرار می­دهد و تأثیرات آن در زندگی به وضوح قابل مشاهده است. از این­رو موضوع طراحی داخلی به هیچ وجه محدود به اقشار مرفه و خانه­های اعیانی نیست. طراحی داخلی می­تواند برای کل جامعه و طبقات کم­درآمد هم مفید باشد. اگر قناعت را اصل اساسی امروز جامعه بدانیم و قصد داشته باشیم امکان زندگی راحت را در فضای 40 یا 60 متری آپارتمان­ها فراهم کنیم، طراحی داخلی یک ضرورت گریزناپذیر خواهد بود. طراحی داخلی می­تواند به ما نشان دهد که در این فضای کوچک چطور و با چه وسایلی باید زندگی کنیم.

از آنجا که طراحی داخلی در ارتباط مستقیم با ویژگی­های روحی ـ روانی انسان قرار دارد، بایستی برای نیل به یک طرح مطلوب، ویژگی­های رفتارهای انسانی در فضاهای داخلی زیستی اعم از عمومی و خصوصی، در طراحی به دقت مورد توجه قرار ­گیرد. از این­رو طراح به هنگام طراحی فضای داخلی با دو مقوله سروکار دارد: کاربرد آن فضا، و احساس و تأثیری که می­خواهد آن فضا بر استفاده­کننده داشته باشد.
طراحی داخلی طیف گوناگونی از عناصر و مؤلفه ­ها از قبیل فرم، نور، رنگ، بافت، کف، سقف، دیوار، عناصر کارکردی و تزیینی و مبلمان را در برمی­گیرد. این عناصر ابزارهای کار طراح هستند که همگی باید بطور هماهنگ و متناسب در یک طرح مرتبط و خوشایند قرار گیرند.


طراحی داخلی که در حد واسط میان معماری و طراحی قرار می­گیرد، به همان میزان که شامل جنبه­های کاربردی، ساختاری و فنی می­شود، طراحی تجسمی و جنبه­های بصری و زیبایی­شناسانه را نیز در بر دارد. از این­رو طراحی داخلی اغلب در ردیف هنرهای تجسمی به حساب آمده است و برای موفقیت در آن، بایستی تا حد نسبتاً زیادی با عناصر و اصول طراحی تجسمی و مبادی سواد بصری آشنا بود.
اگرچه طراحی داخلی امروزه به عنوان یک تخصص شناخته می­شود و محدوده بسیار وسیعی را در بر می­گیرد، اما از آنجایی که این رشته در ارتباط مستقیم با فضای داخلی خانه و زندگی روزمره می­باشد، شناخت الفبای طراحی داخلی و تبیین مبانی آن به زبان ساده برای عموم مردم و بویژه زنان خانه­دار، به قابل فهم کردن آن و برخوردی علمی با این پدیده خواهد انجامید و در نهایت تأثیری عمیق بر کیفیت فضاهای زیستی جامعه ما خواهد داشت. از این­رو بنا داریم طی یادداشت­هایی به مباحث مختلف طراحی داخلی بپردازیم و با بهره­گیری از اصول طراحی تجسمی و سواد بصری و نیز با استناد به نمونه ­های موفق طراحی داخلی خانه در سطح جهان، دانش و آگاهی افراد خانواده را در این خصوص افزایش دهیم. در این یادداشت­ها سعی خواهیم نمود با ذکر نکات کلیدی و کاربردی در مورد کیفیت فضاهای داخلی خانه، شما را نسبت به محیط و فضای اطرافتان و عناصر موجود در آن حساس­تر کنیم و توانايي­هاي علمی و كاربردي شما را در زيباسازی محيط خانه و بهبود کیفیت فضاهای آن افزایش دهیم.

 

درك مفهوم معماری

در برخورد با اثر معماری معمولاً مقوله‌های مختلفی مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. بسیار مشاهده شده كه از یك بنای واحد معماری نتیجه‌گیری‌های فلسفی و اعتقادی شده، برای مثال بارها شاهد نسبت دادن وحدانیت و یكتایی یك بنا به مثابه وحدانیت وجود متعالی پروردگار بوده‌ایم، یا به عبارت دیگر گفته شده چون فلان بنای تاریخی تك است و دارای ویژگیهای منحصر بفردی در دوره خود است پس معمار آن بنا را به نیت پرودگار خود ساخته است.

در مرحله اول چند تعریف ارائه می‌شود:

فهم حضوری: اگر انسان مطلبی را خودش درك كند به آن فهم حضوری گویند، مانند: حس تنفر، عشق و...

فهم حصولی: اگر انسان مطلبی را از بیرون از وجود خود درك كند به آن فهم حصولی گفته می‌شود، مانند: داغ بودن شی‌ایی.

رابطه نظم و معماری: انسان برای رسیدن به هدف زیستی خود در جهان مادی فضایی را برای خود می‌سازد كه به این هدف خود برسد، پس فضای زیستی خود را با هدفی كه در پیش دارد شكل (نظم) می‌دهد.

در آغاز سوالی كه همیشه مطرح می گردد:

آیا انكار اهداف فردی و هدایت آن هدف و ایده به جهتی متفاوت نوعی توهین به شعور او نیست؟

هدف  از طرح این سوال این است كه آیا ما با نسبت دادن هدف اصلی معمار به هدفی مافوق آنچه در ذهن او بوده به معمار و معماری یك بنا توهین نمی‌كنیم، ما تا چه اندازه بر معمار سازنده بنا و دوره وی تسلط داریم كه به خود اجازه می‌دهیم چیزی كه ناشی از فهم حضوری ما از یك بنای تاریخی می‌شود را به كلیت بنا و معمار نسبت دهیم و آنگاه بر عقیده خود مبنی بر اینكه عقاید ما همان چیزی است كه معمار سازنده داشته اصرار بورزیم .

هیچگاه ما نمی‌توانیم با قاطعیت در مورد چنین مقوله‌ای بحث و گفتگو كنیم، ویژگیهای فلسفی، ویژگیهایی نسبی هستند كه از فهم حضوری ما ناشی می‌شود. در صورتی كه ویژگیهای كالبدی و كاركردی نسبی نیستند، بلكه به وضوح قابل مشاهده هستند و می‌توان براحتی با درك حصولی كه از موضوع داریم آن را درك كرد و به اثبات رساند.

البته نباید این نكته را فراموش كرد كه با بررسی تاریخ معماری و بناها و ساختمانهای دوره‌های مختلف می‌توان به وضوح شاهد تكمیل و پیشرفت فرمهای معماری بود كه هدفمندی جزء اول این پیشرفت می‌باشد.

در بررسی‌ بناها و تاریخ معماری گذشته آنچه در اولویت برای یك محقق است اسناد معتبر و كافی برای درك آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، پس ما برای نسبت دادن ویژگی فلسفی به یك بنا باید با تكیه بر مستندات گفتگو كنیم. در حالی كه در بُعد عملكردی خود بنا استنادی است به عملكرد خویش. به زبان دیگر اگر فضایی در بررسی یك بنای معماری دارای كاركردی نامشخص بود (یعنی هیچ سند معتبری برای آن نداشه باشیم) به هیچ وجه اجازه ادعای كاركردی به آنچه ما از آن فضا درك كرده‌ایم را نداریم. برای مثال بسیار شاهد این بودیم كه در تخت جمشید به فضاهایی كه كاركرد مشخصی برای آنها یافت نشده نام حرمسرا گذارده‌اند، دادن این ویژگی كاركردی به این فضا در چنین بنای شكوهمندی و با چنان فرهنگ پارسی آیا درست است. متاسفانه كاوشهای اولیه‌ای كه بدست غیر ایرانیان صورت گرفته و آنان خود را به عنوان آغازگر و سابقه‌دار چنین امری قلمداد كرده‌اند، چنین كاركردهای غیر پارسی را بر روی فضاهایی گذارده‌اند كه متاسفانه ما نیز در ادامه راه آنان و با تكیه بر گفته‌های آنان چنینادعاهایی را تكرار كرده‌ایم.

البته ما باید كار غیرایرانیانی كه آغازگر چنین راهی بوده‌اند را ستایش كنیم، ولی درست نیست كه همچنان بر همه آنچه كه آنها نیز گفته‌اند اصرار داشته باشیم. حال كه ما خود به محله‌ای از دانش و درك رسیده‌ایم كه خود می‌توانیم بر آنچه خود داریم تسلط داشته باشیم، مسلماً باید اشتباهات دیگران را درست كنیم تا آیندگاه به درستی به آنچه كه داریم آگاهی یابند.

بعد دیگر این مساله در نشان دادن برتری‌های فرهنگی كشوری نسبت به كشور دیگر مشهود است، ما برای اینكه بتوانیم و ثابت كنیم كه فرهنگی بسیار بالاتر از آنچه كه دیگران متصور آن هستند داریم، ویژگیهای فرهنگی و اعتقادی خود را به ساختار یك بنا اضافه می‌كنیم. ما نباید فراموش كنیم كه نمایش ویژگیهای اعتقادی و فرهنگی همیشه در بطن یك بنا و در قالب كاركرد خود همه چیز را بیان می‌كند و چیزی برای پنهان كردن ندارد كه ما بخواهیم بعدها آن را كشف كنیم. برای مثال وقتی صحبت از فرهنگ ایرانی و محرمیت به سخن می‌آید فقط كافیست با بررسی پلان یك خانه ایرانی و مشاهده كردن ویژگی درونگرایی آن به كلیت فرهنگ آن منطقه پی برد، پس چرا باید ویژگیهای دیگری كه شاید هیچ نشانی در این بنا ندارد به آن نسبت دارد.

همانطور كه گفته شد، ما دخیل بودن فرهنگ و اعتقادات را در ساختار یك بنا منكر نیستیم، بلكه به اعتقاد ما ویژگیهای دینی كه در پس این ویژگیهای فرهنگی و اعتقادی به بنا داده می‌شود مطابقتی با اصل ندارد. زیرا دین عاملی بوده كه قبل از ساخت بنا بر فرهنگ و اعتقادات و فولكلور یك منطقه تأثیر گذاشته و به عبارت بهتر از آن سرچشمه‌ای برای فرهنگ و اعتقادات است، پس دوباره استفاده كردن از چنین واژه‌ای برای یك بنا در به بی‌ارزش شدن بعد دینی فرهنگ و اعتقادات نیز می‌انجامد.

هر كشوری و هر فرهنگی برای خود دارای ویژگیهای است كه اگر بخواهیم تمام الگوهای رفتاری و فرهنگی یك كشور را به بناهای آن كشور نسبت دهیم، الگوبرداری  معماری  چیزی بی ‌ارزش و بی‌مفهوم خواهد بود.

اما فلسفه معماری  چیست؟ فلسفه معماری ویژگیهای روحانی و فرا واقعی (خارج از كاركرد و كالبد و سازه) است كه ما به معماری نسبت می‌دهیم. اما چنین چیزی غیرقابل قبول است، معماری باید در كنار معماری نقد شود، یك بنا در قیاس با بنای دیگر منحصر بفرد شناخته می‌شود، ما هیچگاه نمی‌توانیم چیزی را بدون داشتن معیاری نقد و بررسی كنیم، اما این معیار از كجا گرفته شده مسلماً معیارهایی كه ما برای شناخت یك بنای خوب معماری داریم از درون خود معماری الهام گرفته شده است.

این معیارها بر چه اساسی ایجاد شده‌اند؟ در برخورد با یك بنای معماری با سه مقوله اساسی مواجه هستیم، سامانه كاركردی، سامانه كالبدی و سامانه سازه‌ای، اگر بنایی یكی از این ویژگیها را نداشته باشد، ارزش معماری ندارد، اما زمانی كه یك بنا این سامانه‌ها را در كنار هم داشت دارای نظم معماری است و نظم معماری سازنده فلسفه معماری درست است، پس فلسفه معماری منتج از نظم معماری است نه برگرفته از فلسفه‌های دیگر.

این استدلال را می‌توان چنین بررسی كرد، فرض كنید فردی متدین و بسیار درستكار و راستگو است، به این فرد می‌توان از ابعاد روحانی ویژگیهای را نسبت داد، یعنی ویژگیهایی كه در نتیجه اعمال او می‌باشند. ولی اگر چنین فردی كار غیر اصولی و غیر شرعی انجام دهد، برای مثال دزدی كند، نسبتهایی كه وی داده شده‌اند عملاً ساقط می‌شود. پس می‌توان چنین گفت كه ویژگیهای كه به یك بنا داده می‌شود باید رابطه مستقیمی با آنچه كه هست داشته باشد، در فسلفه معماری كه با خود معماری سنجیده می‌شود، اگر بنای ما دارای كاركردی نباشد، عملاً ویژگیهای خود را هم از دست می‌دهد، ولی در فلسفه معماری ناشی از درك حضوری اگر بنا عملاً دارای كاركردی نباشد می‌توان چیزی به آن نسبت داد كه با مطلب گفته شده این كار توهینی است به معماری. زیرا به كالبدی بدون عملكرد مشخص یك ویژگی نسبت داده شده است.

برای مثال در بحث فلسفه معماری از دید معماری، وقتی به مفهوم زیبایی می‌رسیم، منظور ما زیبایی ظاهری نیست، بلكه زیبایی عملكردی است در حالی كه در فلسفه معماری ناشی از درك حضوری زیبایی، زیبایی ظاهری است كه چه قیاسی برای آن وجود دارد مشخص نیست، فقط آنچه یك فرد در نگاه اول به بنا دیده و نسبت زیبا بودن را به آن داده مد نظر است كه یك امر سلیقه‌ای است.

در امر مرمت ما بسیار زیاد با چنین مقوله‌ای روبرو هستیم، زیرا اولین سوالی كه یك مرمتگر باید از خود بپرسد این هست كه: هدف از ساخت این بنا چه بوده؟ و در اینجاست كه او نیاز به جمع‌آوری مستندات و سابقه تاریخی بنا دارد، و اگر بخواهد با آنچه خود و یا دیگران در نگاه اول از بنا استنباط كرده‌اند و یا معماران فلسفه‌بافی كه ویژگیهای خارق‌العاده‌ای برای آن نسبت داده‌اند اقدام به مرمت و احیاء بنا كند راهی اشتباه پیش گرفته است.